|
خودپرسشگری در گسل ژرف و سترگ بین اقلیت آزادی خواهان 90 درصدی و اکثریت خودکامه خواهان 10 درصدی !
|
به یاری پروردگار راستی ، مهر و خرد ، از نیمه ی آذر ماه ، کارگاه شصت ساعته « آسیب شناسی روانی ( محور یک و دو ) » ، را به گونه ی تخصصی برای دانشجویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، مددکاری ، پزشکی و پیرا پزشکی ، علوم تربیتی ، مردم شناسی ، انسان شناسی ، حقوق و جامعه شناسی ، بر پایه ی ویراست دهم ( ۲۰۰۷ ) کتاب « خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک » ، برگزار می کنم.
به شرکت کنندگان در این کارگاه تخصصی شصت ساعته ، که در پانزده جلسه ی چهار ساعته برگزار می شود ، گواهی شرکت در کارگاه و گذراندن دوره ی آموزشی تخصصی « آسیب شناسی روانی » داده خواهد شد.
به دلیل ظرفیت محدود شرکت کنندگان ( بیست نفر ) ، علاقه مندان به شرکت در این کارگاه می توانند از هم اکنون ، برای ثبت نام و حضور در این کارگاه ، با شماره تلفن های کلینیک این جانب ( ۲۲۰۵۵۳۵۶- ۲۲۰۵۳۸۱۷-۲۲۰۱۷۳۷۱ ) تماس گرفته و یا با حضور در آن جا ( خیابان ولی عصر ، روبه روی پارک ملت ، بین بازار صفویه و خیابان ناهید غربی ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد ۲۷ ، کلینیک روان پزشکی و سکسولوژی دکتر بهنام اوحدی ) ثبت نام کنند.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:42 توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )
|
در پنج شنبه ای از آذر ماه ۱۳۸۸ ، من و جناب آقای دکتر محمد عبهری ( روان پزشک عضو کمیته ی سکسولوژی انجمن علمی روان پزشکان ایران ) کارگاه تخصصی یک روزه ( هشت ساعته ) ای را با عنوان « آمیزش و هماغوشی در بارداری ( سکس در حاملگی ) » برای متخصصان و پزشکان زنان و زایمان و ماماها برگزار خواهیم کرد.
به دلیل ظرفیت محدود شرکت کنندگان ( بیست نفر ) ، علاقه مندان به شرکت در این کارگاه می توانند از هم اکنون ، برای ثبت نام و حضور در این کارگاه ، با شماره تلفن های کلینیک این جانب ( ۲۲۰۵۵۳۵۶- ۲۲۰۵۳۸۱۷-۲۲۰۱۷۳۷۱ ) تماس گرفته و یا با حضور در آن جا ( خیابان ولی عصر ، روبه روی پارک ملت ، بین بازار صفویه و خیابان ناهید غربی ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد ۲۷ ، کلینیک روان پزشکی و سکسولوژی دکتر بهنام اوحدی ) ثبت نام کنند.
به همه ی ماماها و پزشکان زنان و زایمان شرکت کننده در این کارگاه تخصصی یک روزه ، گواهی شرکت در کارگاه و گذراندن دوره ی آموزشی تخصصی « آمیزش و همآغوشی در بارداری » داده خواهد شد.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:24 توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )
|
در راستای کاهش و پیشگیری از آسیب های روانی - جنسی و اجتماعی ، چهاردهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی » دکتر بهنام اوحدی از آذرماه ، پنج شنبه ی هر هفته از ساعت ۱۲ تا ۱۶ ، به جای مرکز مشاوره ی رها وابسته به انجمن دفاع از قربانیان خشونت ، در مرکز مشاوره ی روزبه جناب آقای دکتر تبریزی برگزار می شود.
در این کارگاه شصت ساعته ی تخصصی ، که در پانزده جلسه ی چهار ساعته ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری ، علوم تربیتی ، حقوق ، فلسفه ، جامعه شناسی ، مردم شناسی و انسان شناسی برگزار خواهد شد ، کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های تاریخی ، روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری - تناسلی ) و اندوکرینولوژی ( غدد و هورمون شناسی ) تدریس خواهد شد.
دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه شصت ساعته می توانند برای ثبت نام به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، بالاتر از پارک ساعی ، کوی سی و ششم ، مجتمع ولی عصر ۲ ، طبقه ی همکف ، واحد ۲۰۲ ، مرکز مشاوره ی روزبه ( دکتر تبریزی ) مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۶۴۷۶۴۷ - ۸۸۶۴۷۹۵۱ - ۸۸۶۴۷۹۵۲ تماس بگیرند.
بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.
به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی شرکت در کارگاه آموزشی تخصصی ویژه ی مشاوران و درمانگران داده خواهد شد.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:16 توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )
|

بالاخره فیلم « کتاب خوان ( The Reader ) » را دیدم ؛ فیلم هیچ نمایی از جنگ جهانی دوم و ارتش نازی نشان نمی دهد اما احساس شرم و گناه جمعی مردمان آلمان را از جنایات و فجایع نا انسانی و وحشی مآبانه ی سپاه اس اس آلمان هیتلری را به تصویر می کشد.
فیلم درون مایه ای اروتیک هم دارد؛ درون مایه ای که به امیال و کشش های برخاسته از « گره های ( تعارضات ) اودیپی - وارونه اودیپی ( Reversed Oedipal ) » می پردازد.
همبستر شدن و هماغوشی و آمیزش با زنی یک دهه بزرگ تر از خویش ، بسیاری از پسران و مردان جوان را مجنون وار ، شیدا و شادروان می کند تا برای پر کشیدن در آغوش لیلی مسن تر ، دست از پا نشناسند. تنها آنان که این تجربه ی خوشایند و گوارا برای مردان جوان را آزموده باشند ، توان درک و فهم این واقعیت را دارند !
بازگشت به دوران اودیپال و تثبیت ( فیکیشن ) در آن دوران ، تنها یکی از هزاران تحلیل « محتمل ( و نه قطعی ) » است.
اردوگاه های هنوز ویران نشده ی آشوویتس و داخاو از دیگر نماهایی ست که پیش چشم و ذهن تان می نشیند. اردوگاه هایی که اصل وجود و کارکردشان به آسانی و بدون هیچ سند ، بنا بر ادعای برخی تشنگان شهرت و هیاهو می تواند نادیده گرفته شده و انکار شود. اما آیا با ندیدن واقعیت ها ، آن ها نابود هم می شوند ؟!؟
تماشای فیلم گیرا و ماندگار « کتابخوان » - که جایزه ی بازیگر نخست زن آکادمی اسکار را برای کیت وینسلت به ارمغان آورد - را به همه ی دوست دارن تاریخ سده ی بیستم میلادی سفارش می کنم و البته به همه ی آن مردان جوان و جسور و نرینه ای که روزگاری این فیلم را زیسته و توفیق شرفیابی به آغوش زنی برتر و بزرگ تر از خود را داشته و دارند یا ناکام دل به گمان و فانتزی آن خوش داشته و دارند !!!
یادش خوش ؛ کیت وینسلت در جوانی بازیگر زن دلنشین من بود.. به ویژه در هنرمندی بی همتایش در فیلم فراموش ناشدنی و وابستگی ( اعتیاد ) برانگیز « قلم پرها ( QUILLS ) چارلی کافمن که تماشای آن را بارها به همگان سفارش کرده و می کنم. دیگر از دلداده و دلربا سن و سالی گذشته است !
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 16:1 توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )
|
خوب بالاخره فیلم « کتابخوان ( The Reader ) را هم دیدم.
مدت ها بود خریده بودمش ، اما فرصت و فراغت تماشایش را نمی یافتم؛ همچون صدها ، آری صدها فیلم دیگر ! به گمانم از آغاز زمستان ، در ساعات غیر کار مطبی و بیمارستانی ، دیگر کاری جز ترجمه ی کتاب ، نوشتن مقالات علمی ( روانپزشکی )و فرهنگی - اجتماعی و تماشای فیلم نداشته باشم. هر چند پس از سال ها می خواهم دوباره ورزش را به گونه ای جدی و حسابی آغاز کنم.
دروغ چرا به قول شادروان مش قاسم غیاث آبادی ، والا ما « آب باز ( شناگر ) درجه یک و تنیس باز و بدن ساز درجه دو » بودیم ! دنبال پای ( همان رفیق پایه به قول تهرانی های ناشهرستانی !! ) پیاده روی و کوه نوردی می گردم که سه روز در هفته به دربند و درکه و بام تهران بروم ، اما چه کنم که دوستان کتابخوان و فیلم بازم ، کمی تا بسیاری مفتخر به نشان سستی و تن پروری اند و آشنایان تیز و چابک ، میانه ای جدی با کتاب ، سینما ، تاریخ و اجتماع ندارند.
آیا آدمیان درون گرا و اجتماع گریز ، کون گشادترند ؟!؟ نمی دانم ، به قول استادان مان پژوهشی لازم است !!!
به هرحال ، در اندیشه ی آغاز دوباره ی تنیس و شنا و کمی بدن سازی ( همگی در اندازه ی ناحرفه ای و درجه دو ) و زدن به کوهستان به گونه ای هفتگی و پیوسته هستم. اما این یگانه برنامه ام از بهمن ماه به بعد نیست؛ می خواهم بیشتر از این اجتماع آلوده به بغض و بخل و حسد و کینه و خشم و افسردگی و تنش بگریزم. راه خوبی نیز برای آن یافته ام. راهی بسیار درون گرایانه تر از تنیس و بدن سازی و حتا شنا !!!
بسیار وست دارم که در پایان ۳۷ سالگی و آستانه ی ۴۰ سالگی ، برای نخستین بار در زندگی تار به دست بگیرم و دانش آموزی را این بار در عرصه ی نواختن ساز زیبا و دل انگیز « تار » تکرار کنم و در خلوت ، جلوتی بگشایم و مطربی تنهایی پیشه کنم.
میرزا جهانگیر خان قشقایی ، در ۴۰ سالگی از نواختن تار دست کشید و به دانش آموزی رو آورد. من می خواهم کرداری واژگون رویکرد او داشته باشم. هر چند دانش آموزی را با کتاب خواندن و درس آموختن در کمیته ی سکسولوژی انجمن علمی روانپزشکان ایران ادامه خواهم داد.
یک تار تزئینی برای اتاق خودم در کلینیک ساختمان صورتی ، خریدم تا این معشوق قدیمی همیشه پیش چشمانم باشد تا چنان چه فراگیری آن تا خود ۴۰ سالگی فراهم نشد ، دست کم حال و هوای « تار » پیش چشم و ذهنم باشد. خانه مان که همواره آغشته و سرشار از آوای رویایی تار استاد جلیل شهناز و نوای آسمانی استاد جلال تاج اصفهانی بوده و هست.
۴۰ سالگی ست دیگر...

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:33 توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )
|