آشنایی با سوگ نابهنجار
ستایش و سوگواری بیمارگونه
دکتر بهنام اوحدی*
www.iranbod.com
سوگ بیمارگونه ممکن است سیماهای گوناگونی داشته باشد: از نبود یا دیرآغازی سوگ تا سوگ بسیار سهمگین ، استوار و ماندگاری که با اندیشه های خودکشانه یا علایم و نشانه های روانپریشانه همراه و همبسته می شود.
از جمله آدمیانی که بیشتر با واکنش سوگ نابهنجار رویارو هستند ، می توان به آن هایی که به گونه ای ناگهانی یا از طریق رخدادهای دهشتناک با از دست دادن دلبند روبه رو شده اند ، افرادی که اجتماعی نبوده و گوشه گیر و تنها هستند ، کسانی که خود را – درست یا نادرست – مسئول مرگ فرد درگذشته می دانند ، آن هایی که پیشینه ی از دست دادن های آسیب زا دارند ، و آن هایی که رابطه ای وابسته یا همراه با دوگانگی احساسی با شخص از دست رفته داشته اند ، اشاره کرد.
از جمله سوگ های نابهنجار ، آن سوگ هایی ست که برخی ویژگی های سوگ بهنجار همچون « سرزنش خویشتن » ، « احساس گناه بازمانده » ، « انواع انکار مرگ » ، « خطای حسی یا توهم گذرای احساس حضور فرد درگذشته » و « پدیده های همانندسازی با دلبند از دست رفته » ، فزونی و گرانی یافته ، به مرز روانپریشی ( سایکوز ) برسند.
« سرزنش خویشتن » در سوگ بهنجار ، کمتر از سوگ بیمارگونه دیده می شود. اندیشه های خودسرزنشگرانه به گونه ی معمول به مسائل جزئی مربوط به کاستی یا برخی کنش ها درباره ی فرد درگذشته باز می گردد.
در « احساس گناه بازمانده » ، فرد از مرگی نجات یافته که درگذشته را به کام کشیده است. در چنین ایستاری ، فرد بدین باور می رسد که او می بایست به جای درگذشته می مرد و گاهی – اگر احساس گناه دیرپا شود – در برقراری روابط صمیمانه دشواری پیدا می کند ؛ چرا که می ترسد این کار خیانتی به فرد درگذشته باشد.
« انواع انکار » در طول دوره ی داغدیدگی رخ می دهد و اغلب شخص داغدیده به گونه ای رفتار می کند که گویی درگذشتی رخ نداده یا به گونه ای ناعامدانه ، درگذشت را نادیده می انگارد. کوشش برای ماندگار ساختن رابطه ی از هم گسسته ، می تواند به گونه ی ارجمند و گران مایه شمردن اشیای مورد علاقه ی فرد درگذشته یا اشیای یادآور او – اشیای رابط – پیش چشم و ذهن نشیند. انکاری که در آن ، بازمانده بر این باور استوار روانپریشانه است که درگذشته هنوز زنده است ، نابهنجار شمرده می شود.
« احساس حضور » درگذشته ممکن است آن اندازه سترگ باشد که خطای حسی یا توهم دیداری یا شنیداری بیافریند. در سوگ بهنجار ، بازمانده می تواند ناواقعی بودن این ادراک ها را دریابد ، اما در سوگ نابهنجار ، بازمانده مرزهای روانپریشی را درنوردیده و چنین ادراک هایی را واقعی و ارجمند می پندارد. توهمات ماندگار بینایی نامعمول است اما گاه در موارد روانپریشی ، توهمات شنوایی پیچیده ی مداوم و مزاحم پدید می آید.
« همانندسازی با درگذشته » بدین گونه است که بازمانده ، برخی ویژگی های رفتاری ، اخلاقی و شخصیتی دلبند از دست رفته را از آن خود می کند تا با پیش چشم و ذهن نشاندن آن ها ، درگذشته را به گونه ای عینی و لمس شدنی ، ماندگار و جاودان سازد. برگزیدن برخی ویژگی های پسندیده ی درگذشته یا گرد آوردن موزه ای وسیله های شخصی او رویکردی بهنجار است ، اما در سوگ نابهنجار ، این حالت ممکن است به مرزهای بیمارگونه و روانپریشانه رسیده و بازمانده ، نشانه های پیکری همانند درگذشته یا نشانه های تداعی کننده ی بیماری ای که به مرگ درگذشته انجامیده است ، را پیدا کند. اگر بازمانده بدین باور باشد که او نیز مرده است یا دقیقا به همان دلیلی که درگذشته ، از دست رفته است ، رو به مرگ است ( و چنین چیزی درست نباشد ) ، روانپریشی شمرده می شود.
همچنین ، سوگ ممکن است مرزهای افسردگی ژرف و سترگ را درنوردد. سوگ و افسردگی در علایم و نشانه هایی همگون هستند که از آن جمله می توان به اندوه ، غمگینی ، گریه ، بی اشتهایی ، اختلال خواب ، کاهش دلبستگی به کنش ها و کوشش های روزمره اشاره کرد. اما ناهمگونی هایی هم وجود دارد؛ آشفتگی خلق در افسردگی اغلب فراگیر و بهبودناپذیر است و نوسان خلق جزئی ست ، اما نوسان خلق در سوگ شایع است. بازماندگان ، سوگ را به گونه ی موجی بیان می کنند که آن ها را به ناگاه فرا می گیرد و سپس فروکش می کند. حتا در سوگ شدید هم لحظاتی از سبکباری و بقایای شادی ممکن است دیده شود. شرم و احساس گناه در افسردگی شایع است. این حالات اگر در سوگ بروز کند ، معمولا دلیل آن ، کاستی ( قصور ) در انجام کارهایی برای درگذشته پیش از مرگ است ، نه این که بازمانده به گونه ای بنیادین بر این باور باشد که شرور و بی ارزش است؛ در حالی که این حالات در افسردگی فراوان دیده می شود. بازماندگان دچار افسردگی ژرف و سترگ ناامید هستند و نمی توانند گمان کنند که هیچ گاه احساس بهتری پیدا خواهند کرد. تهدید به خودکشی در افسرده ها، شایع تر از سوگوارهاست. داغدیدگان به استثنای موارد نامعمول ( برای نمونه ، افراد سالمند یا دچار وابستگی پیکری ) به گونه ای جدی خواست مردن ندارند ، حتا اگر ادعا کنند که زندگی تحمل ناشدنی ای دارند.
« واکنش سالگرد » ، آن هنگام گفته می شود که علایم و نشانه های سوگ حاد در هنگامه های ویژه ای همچون زادروز ، سالگرد درگذشت ، تعطیلات و ... رخ دهند. گهگاه واکنش سالگرد ، هنگامی خود را نشان می دهد که بازمانده به سن تقویمی درگذشته هنگام مرگ می رسد که می تواند نابهنجار شده ، برای نمونه به خودکشی سرراست ( مستقیم ) یا ناسرراست بینجامد. سال هاست که این واکنش سالگرد را با فرایند رخداد نابهنگام و جبران ناپذیر درگذشت زنجیره ای اما تا اندازه ای فراوان خودخواسته ی مترجم مهربان و راست کردار « هزارتوها » ی بورخس ، « سنگ آفتاب » اوکتاویو پاز و « کلاه کلمنتیس » میلان کوندرا در ایران ( شادروان احمد میر علایی ) گویا و سازگار یافته ام : مرگ در 53 سالگی ؛ همان 53 سالگی مرگ پدر دلبسته و دلبند. با این که واکنش های سالگرد به گونه ی معمول با گذشت زمان کوتاه و خفیف می شوند ، اما ممکن است سوگ نخست را در داغدار زنده کرده و ساعت ها و روزها به درازا کشند.
« سوگ پیشاپیش » ، به واکنش های پیش از درگذشت پرهیز ناپذیر گفته می شود. سوگ پیشاپیش ، با نزدیک تر شدن درگذشت مورد انتظار ممکن است شدت بیشتر و یا کمتر پیدا کند. در مواردی همچون بازماندگان اسیران جنگی یا هیچ اثرها ، که سوگ پیشاپیش به درازا انجامیده است ، هر چند نشانه ها و علایم سوگ اندک است ، اما برپایی دوباره ی روابط پیشین دشوار و دچار اشکال می شود. سوگ پیشاپیش بنا به تعریف ، با درگذشت پیش بینی پذیر پایان یافته و ارتباطی با واکنش های پس از مرگ ندارد.
*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی