فیلم درمانی ( بخش سی و یکم ) : هر پنج شنبه در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد

 

فیلم درمانی : شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش سی و یکم

 

چیرگی راستی بر ناراستی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

زمستان اورلوگز (   ( Oorlogs Winter

 

فیلم زمستان اورلوگز ، اثر درخشان و فراموش نشدنی « مارتین کولهوون » ، که بر پایه ی کتاب « ژان ترلو » ساخته شده است ، از بهترین فیلم های در دسترس برای شناخت درمانی فردی مراجعان دچار افسردگی ، نگرانی و اضطراب است. فیلم به کشته شدن پدر خانواده و شهردار شهر در تیرباران تلافی جویانه ی نیروهای اس اس آلمان و آثار و عوارض این رخداد بر پسرک نوجوان ، دختر جوان و مادر خانواده می پردازد. اما این همه ی ماجرا نیست؛ عموی خیانت کار و ناراست مدار خانواده ، مدت هاست که دل به اندیشه های فاشیستی رایش سوم بسته و در ستیز با کمونیزم رو به رشد ، هواداران و اعضای نهضت مقاومت ملی کشورهای اروپایی و شبکه ی نجات خلبانان نیروی هوایی انگلستان را به اس اس و گشتاپو لو می دهد. آن چه که فیلم زمستان اورلوگز را درخشان و فراموش ناشدنی ساخته ، نه نماها و رخدادهای جنگی فیلم ، که سکانس های انسانی و حیوان دوستانه ی آن است. صحنه ی کوشش بی فرجام پسرک در نجات دادن پدر از جوخه ی اعدام و شیون و زاری او در پی در خون غلطیدن پدر ، از نماهای ماندگار فیلم است که می تواند بار و ارزش روان تحلیلی ( روانکاوانه ) فراوان و سرشاری در فرآیند روان درمانی تحلیلی مراجعانی داشته باشد که دچار چالش ، کشمکش و ستیز برآمده از تعارضات پایدار اودیپی با پدر بوده و هستند.

نمایی که در آن پدر ، به یکباره پوست کندن خرگوش را با تیغ به پسر آموزش می دهد و نیز نمایی که پسرک می کوشد برای رهانیدن اسب دوست داشتنی و وفادارش از درد جانکاه خرد شدن ساق پا ، گلوله ای به پیشانی اسب شلیک کند و زاری امانش نمی دهد ، از دیگر داشته ها و درون مایه های سرشار و ارزشمند فیلم هستند.

اما همین پسر که توان کشتن پرنده و پوست کندن از خرگوش را ندارد ، بالاخره در پی فاش شدن راز عموی خیانت کار و میهن فروش ، او را با شلیک گلوله می کشد تا خلبان انگلیسی به یاری خواهرش بگریزد و بار دیگر به جبهه ی جنگ با دشمن مشترک باز گردد.

 فیلم « زمستان اورلوگز » همچون فیلم های « فهرست شیندلر » ، « کتاب سیاه » ، « پیانیست » ، « پسری با پیژامه ی راه راه » ، « زندگی زیباست » و مانند آن از این توان برخوردار است که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید ، قوت قلب و روحیه دهد که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرساتر از آنان داشته اند ، اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.

رواندرمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت پسرک فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.

 

کتاب سیاه ( Black Book )

 

« کتاب سیاه » فیلم خوش ساخت ، گیرا و ماندگار « پل ورهوفمن » هلندی از ارزشمندترین فیلم هایی ست که می توان برای رواندرمانی افراد به شدت افسرده ، نگران و مضطرب از آن سود جست. این فیلم به ویژه ، همانند فیلم « بر باد رفته » ، برای رواندرمانی دختران و زنان دچار اختلال افسردگی ژرف و سترگ ( ماژور ) همراه با « درماندگی آموخته شده » و « اندیشه های خودکشانه » ، اختلال اضطراب فراگیر ، اختلال سازگاری ، اختلال شخصیت های افسرده – منتقد ( دپرسیو ) ، پرهیز گرا – مردم گریز ( اوویدنت ) و وابسته – منفعل ( دیپندنت ) بسیار سودمند و اثرگذار است. فیلم همچون فیلم « زمستان اورلوگز » ، رویارویی راستی و درستی با دروغ و دورویی را آشکارا نشان می دهد و نمایان می سازد که چگونه خیانتکاران میهن فروش ، پس از مدتی کامیابی و برخورداری ، در باتلاق بدبختی و تیره روزی گرفتار شده و رسوا و نابود می شوند.

 

کاتین ( Katyn )

 

فیلم « کاتین » ، اثر تکان دهنده و فراموش ناشدنی « آندرژا واژدی » که بر پایه ی رمان « پس از مرگ » آندری مولارزیک ساخته شده است ، نیز همچون فیلم های « زمستان اورلوگز » و « کتاب سیاه » ، به رویارویی راستی با ناراستی می پردازد و نشان می دهد که ابر تیره ی نیرنگ و دروغ ، آن اندازه دیرپا و ماندگار نیست که همواره خورشید راستی و درستی را بپوشاند. فیلم « کاتین ( KATYN ) » به جنایت واقعی کشتار دسته جمعی بیست هزار نفر افسر جزء و ارشد و حتا ژنرال های اسیر شده ی ارتش لهستان از سوی ارتش سرخ روسیه شوروی در سال ۱۹۴۰ در جنگل اشغالی کاتین لهستان می پردازد.

آن چه در نخستین ماه های جنگ جهانی دوم و نیز در واپسین ماه های آن بر سر مردم لهستان به ویژه « ورشو » رفت ، از تیره ترین تراژدی های تاریخ است. شوروی ( روسیه ) استالینیستی با کشتار ناجوانمردانه ی افسران و سرداران بی گناه و دربند ارتش لهستان ماه های آغازین جنگ لهستان را منکوب کرد و سپس در واپسین ماه های جنگ جهانی دوم ، به رغم کلی وعده و امید ، نهضت مقاومت ملی مردم ورشو را بدون مهمات و تسلیحات در برابر نیروهای ارتش و سپاه اس اس پیشوا تنها گذاشت تا همه ی دلاوران میهن دسته جمعی کشته شوند.

استالین ، که در وحشی گری و چپاول و کشتار دست هیتلر را از پشت بسته بود ، با این دو راهبرد ناجوانمردانه ، لهستان از راد مردان دلاور و میهن پرست تهی ساخت تا ساده و آسان در پی به عقب راندن نیروهای ارتش و سپاه اس اس آلمان نازی بتواند این موقعیت استراتژیک و ژئوپولیتیک را فرو بلعیده و برای همیشه - بدون وجود هیچ گونه اعتراض و مقاومت مسلحانه ی زیر زمینی و حتا مدنی - از آن خود نماید.

فیلم آشکارا نشان می دهد که چه گونه سامانه ی اطلاعاتی – امنیتی حزب کمونیست شوروی با یاری خودفروختگان حزب کمونیست لهستان اشغالی ، چندین دهه کوشش داشتند تا به مردم بقبولانند که این کشتار جنایتکارانه ، نه از سوی نیروهای امنیتی ارتش سرخ روسیه ی شوروی در سال 1940 ، که به دست سپاه اس اس آلمان در 1943 انجام شده است. شکستن سنگ قبرهایی که تاریخ 1940 را حک شده بر خود داشتند ، کوچک ترین راهکار آنان بوده است. با فروپاشی رژیم کمونیستی شوروی و خودفروشان وابسته بدان در لهستان ، خورشید حقیقت از پس ابرهای گذرا برون آمد و راستی بر ناراستی چیره و فراگیر شد. هر چند دهه ها پیش از آن هم ، مردمان لهستان برون از خانه و کنج آشیانه ، حقیقت را زیر لب زمزمه کرده و یادآور می شدند. نماهای مربوط به کشتار بی رحمانه و ناانسانی افسران و سرداران دربند ، آیینه ی درخشان و فراموش ناشدنی از خوی وحشی آدمی ست. 

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

کاتین : نمونه ای عینی و واقعی از دروغ پردازی ، افسانه بافی و نیرنگ بازی سیاست بازان ( 3 )

 

 

سنگ نبشته ی کشتار افسران ارتش و رهبران روشنفکر لهستان از سوی ارتش سرخ روسیه ی شوروی

 

 

فیلم آشکارا نشان می دهد که چه گونه سامانه ی اطلاعاتی – امنیتی حزب کمونیست شوروی با یاری خودفروختگان حزب کمونیست لهستان اشغالی ، چندین دهه کوشش داشتند تا به مردم بقبولانند که کشتار جنایتکارانه ی افسران جزء و ارشد ارتش و رهبران جریان های روشنفکری لهستان اشغالی ، نه از سوی نیروهای امنیتی ارتش سرخ روسیه ی شوروی در سال 1940 ، که به دست سپاه اس اس آلمان در 1943 انجام شده است. شکستن سنگ قبرهایی که تاریخ 1940 را حک شده بر خود داشتند ، کوچک ترین راهکار آنان بوده است. با فروپاشی رژیم کمونیستی شوروی و خودفروشان وابسته بدان در لهستان ، خورشید حقیقت از پس ابرهای گذرا برون آمد و راستی بر ناراستی چیره و فراگیر شد. هر چند دهه ها پیش از آن هم ، مردمان لهستان برون از خانه و کنج آشیانه ، حقیقت را زیر لب زمزمه کرده و یادآور می شدند. نماهای مربوط به کشتار بی رحمانه و ناانسانی افسران و سرداران دربند ، آیینه ی درخشان و فراموش ناشدنی از خوی وحشی آدمی ست.

تماشای فیلم فراموش ناشدنی « کاتین ( KATYN ) » را به همه ی دوست داران تاریخ ، به ویژه تاریخ جنگ جهانی دوم ، به گونه ای پافشارانه سفارش می کنم.فاشیست و کمونیست دو خوره ای بود که گیتی را دستخوش دگرگونی های ژرف و سترگی کرد.

با تماشای این فیلم ، پروردگار را بار دیگر هزاران بار سپاس گفتم که آلوده به میکرب سیاست نیستم و از هفت حزب و اقلیم آزاد و رهایم تا مجبور نباشم برای جبران جنایتی ، به جنایتی دیگر دست و دامان آلوده سازم !

فیلم کاتین ، را بیش از هر چیز باید آیینه و کارنامه ی اندیشه ها و ایدئولوژی های سیاسی توجیه گر و نا انسانی دانست که هنوز هم فراگیر و پر پرستشگرند...

 

 

سنگ قبر شکسته : نماد جنایت ددمنشانه ی ارتش سرخ روسیه ی شوروی در جنگل کاتین لهستان

 

 

  

مشاوره و ویزیت ماهی یک بار مراجعان و بیماران دچار مشکلات جنسی - زناشویی ( سکسولوژیک ) در اسپهان  

 

در راستای مشاوره و ویزیت « ماهی یک بار » مراجعان دچار مشکلات جنسی - زناشویی ( سکسولوژیک ) در زادگاهم اسپهان ، به امید پروردگار ، مراجعان و بیماران ارجمند اسپهانی را ، در بعد از ظهر فردا پنج شنبه ، بیست و هشتم آبان ماه ۱۳۸۸ خورشیدی ، از ساعت چهار تا نه بعد از ظهر ( ۱۶ تا ۲۱ ) ،  در « مرکز مشاوره نویدبخش » ، به نشانی :

اسپهان ( اصفهان ) ، خیابان طیب ، رو به روی پمپ بنزین ، نبش بن بست عسل ، شماره تماس : ۲۳۵۶۶۲۹ و ۲۳۴۴۵۲۵  

و

همچنین ، پیش از ظهر پس فردا جمعه ، بیست و نهم آبان ماه ۱۳۸۸ خورشیدی ، از ساعت نه ( ۹ ) تا چهارده ( ۱۴ ) ، در « بیمارستان سینا » ، به نشانی :

اسپهان ( اصفهان ) ، خیابان شمس آبادی ، پس از چهارراه قصر ، بیمارستان تخصصی و فوق تخصصی سینا ، جنب مرکز سونوگرافی ، شماره تماس : ۲۲۰۵۰۲۵ ( داخلی ۵۱۸ )

 

 ویزیت خواهم کرد.

 

هویداست که مشاوره دادن به مراجعان و ویزیت بیماران ارجمند ، تنها با وقت قبلی ممکن خواهد بود.

 

آسیب شناسی روانی خشونت و پرخاشگری (روزنامه اعتماد، دوشنبه،صفحه پزشکی،ستون کلینیک - هفته شصت و سوم)

 

 

آسیب شناسی روانی خشونت و پرخاشگری – بخش نخست

 

ناکامی ، از قابیل تا قبایل کنونی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

پیشینه ی پرخاشگری و خشونت به تاریخچه ی پیدایش آدمی باز می گردد. اگر قتل بیش تر شامل بیگانگان شده و می شود ، خشونت و پرخاش کرداری ست که بیش تر به آشنایان و بستگان سمت و سو پیدا می کند. در بروز این کردار ، جنبه های بیولوژیک ( زیستی ) – از جمله عوامل ژنتیک و ارثی – نقش فراوان دارند ، اما بر پایه ی پژوهش ها و نظریه ی کنراد لورنز « پدیده ی نقش پذیری » ، یادگیری کردار پرخاش گرانه و خشونت مآبانه  در روند آموزشی و پرورشی فرد ، به ویژه در دوران کودکی و نوجوانی ، جایگاهی بنیادین و چشم ناپوشیدنی داشته و دارد.

از این دیدگاه پرخاش گری یک نوع از کردار اجتماعی آموخته شده است که با « پاداش » - افزایش دوپامین و نور اپی نفرین در راه ها و جایگاه های مربوطه ی مغزی - تقویت می شود.

از آن هنگام که جان دالرد  فرضیه ی « سرخوردگی – پرخاش گری » را عنوان نمود ، این فرضیه در طی پژوهش های مکرر مورد پشتیبانی قرار گرفت.

یکی از گونه های مهم سرخوردگی که به ویژه منجر به افزایش بروز پرخاش گری و خشونت خانگی شده و می شود ، « احساس ناکامی در روابط عاطفی – جنسی » است.

اروس ( شور زندگی ) که در برابر تاناتوس ( شور مرگ ) قرار می گیرد ، در برگیرنده ی دو جزء ایگو  و  لیبیدو ( زیست مایه ) است. مهار یا ممنوعیت تکانه های لیبیدو – که ممکن است از احساس گناه ، شرم یا عذاب وجدان ناخود آگاه یا فشار عوامل بیرونی سرچشمه گرفته باشد – به واکنش پرخاش گرایانه از سوی آدمی می انجامد. واکنشی که در واقه جابه جا شدن تاناتوس ( مرگ مایه ) از خویشتن به سوی دیگران است.

هر چند آموزش راهبردهای مدارا و سازگاری با محدودیت ها و تنگ نظری های اجتماع پیرامون و سرگشتگی و پریشانی برآمده از آن ها ، گزینه ی نخست و بنیادین است ، اما به نظر می رسد پدید آوردن امکان ارضای درست و مناسب تکانه های لیبیدو در خانواده و اجتماع راهبردی سودمند و اثر گذار در کاهش بسامد پرخاش و خشونت خانگی است. این رویکرد به ویژه آن هنگام خود را برجسته تر می نمایاند که به یاد آوریم که برخلاف پنداشت نخستین ، دست کم در ایالات متحده ی آمریکا ، بسامد خشونت خانگی روا داشته شده از سوی مردان و زنان برابر بوده و هست.

امروزه وضعیت زندگی شهرنشینی امکان و احتمال پدیدار شدن واکنش پرخاش گرایانه را افزایش داده است. آلودگی هوا  بر کارکرد مغز آدمی اثر ناخوشایند دارد. به ویژه استشمام گازها و آلاینده های بدبو به برانگیختگی پیدا و پنهان آدمی و واکنش های نابردبارانه ی او می انجامد. این عامل آن گاه که با سر و صدای گوش خراش و ازدحام و شلوغی همراه و پیوسته شود ، برانگیختگی و واکنش های پرخاش گرانه را افزایش می دهد. این سه عامل به گونه ای زنجیر وار در ترافیک وجود دارند که جزئی جدا نا شدنی از اجتماع شهر نشینان بسیاری از نقاط جهان است.

الگوهای زندگی مدرن و صنعتی امروزی ، به ویژه در زندگی شهر نشینان ، عاملی دیگر برای افزایش برانگیختگی فیزیولوژیک آدمیان است که امکان و احتمال انجام کردار پرخاش گرایانه از سوی آدمی را فزونی می بخشد. از جمله مهم ترین این الگوها می توان به رقابت ها و چالش های حرفه ای پیگیر و تنگاتنگ اشاره نمود. افزایش شمار آدمیان عاملی مهم در پیدایش این رقابت ها و چالش هاست که در جوامع عقب مانده و یا در حال رشد برجسته تر رخ می نمایاند. به ویژه آن هنگام که به یاد آوریم که در این گونه اجتماعات رشد نایافته توان کارآفرینی محدود و نامتناسب بوده و بنابراین بسیاری از افراد در یافتن کار مناسب و دست یابی به مزایای مادی آن محروم و ناکام می مانند. سرگشتگی مادی و اقتصادی با گرفتار ساختن آدمیان در پایین ترین رده از نیازهای روان شناختی – که از سوی آبراهام اچ مزلو به خوبی بیان شده است – در عمل آن ها را از رشد روانی و معنوی لازم و مناسب باز داشته و به آسیب ها و عوارض دومینه ی دیگری می انجامد.

یکی از دیگر الگوهای زندگی امروزی ، تماشای مسابقات ورزشی است که رویکردی رایج در شمار فراوانی از خانواده های همه ی جوامع جهان است که خود در همان حال که به افزایش سطح لذت ، شادی و کامیابی می انجامد ، در بسیاری از موارد نیز با ناکامی و خشم و پرخاش همراه می شود. فراگیر و سترگ شدن این رقابت های ورزشی به چالش ها و ستیزهای بین فردی و اجتماعی می انجامد که احتمال رخ دادن واکنش های پرخاش گرایانه را افزایش می دهد.

دیدن برنامه های پورنوگرافیک و اروتیک چند دهه است که جزئی از زندگی روزمره ی آدمیان شده است. سود جستن زیاد و مکرر از این گونه فیلم ها و تصاویر – به ویژه چنان چه با داستانی لطیف ، عاشقانه و رمانتیک همراه و همبسته نباشند – دستاوردی جز افزایش مداوم یا مکرر برانگیختگی فیزیولوژیک و جنسی ندارد که می تواند آشکارا بنیانی برای برانگیختن واکنش های پرخاش گرایانه در آدمی شود.

از دیگر الگوهای چیره و فراگیر زندگی مدرن آدمیان در سده ی بیستم میلادی و پس از آن ، تماشای فراوان فیلم ها و سریال های دارای صحنه های پرخاش گرایانه ی پر زد و خورد است که افزون بر فراهم آوردن امکان « نقش پذیری خشونت و یادگیری کردار پرخاش گرایانه » برای کودکان و نوجوانان ، در عمل به افزایش برانگیختگی روانی – فیزیولوژیک در همه ی سنین می انجامد. موج رو به گسترش خشونت و پرخاش در سینمای چهار دهه ی اخیر گیتی در واقع همانند « پاداش » برای پشتیبانی و تقویت این گونه کردار اجتماعی آموخته شده ایفای نقش نموده است. کرداری که پیش از هر ایستار و جایگاه دیگر در خانه و خانواده رخ می نمایاند.

از دهه ی 1970 میلادی ، در آمریکا و اروپای غربی جنسیت و اروتیسیزم همراه و همبسته با خشونت و پرخاش گری ، پا به دنیای کارتون هایی گذاشت که برای کودکان و نوجوانان ساخته می شد. بدین گونه « نقش پذیری خشونت و فراگیری کردار پرخاش گرایانه » ، درست در سرنوشت ساز ترین سال های بنیان نهاده و استوار شدن « منش ( کاراکتر ) » شخصیت آدمیان با این زیر ساخت مهم پنداری ، کرداری و گفتاری همبسته و پیوسته می شود. جای افسوس است که این روند در دهه های 1980 و 1990 به جای کاستی گزیدن ، در عمل با آفرینش کارتون های تخیلی روباتیک و فضایی رو به فزونی گذاشت تا ذهن کودکان و نوجوانان سراسر گیتی این فرآیند را نیک و درست ارزیابی نموده و پندار و کردار پرخاش گرایانه « تقویت » شود.

 

 

* روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

کاتین : نمونه ای عینی و واقعی از دروغ پردازی ، افسانه بافی و نیرنگ بازی سیاست بازان ( 2 )

 

 

فیلم « کاتین ( KATYN ) » به رخداد واقعی کشتار گروهی بیست هزار نفر از افسران جزء و ارشد و حتا ژنرال های ارتش لهستان از سوی ارتش سرخ شوروی به دستور استالین در سال ۱۹۴۰ در مناطق اشغالی لهستان - جنگل کاتین - می پردازد.

آن چه در نخستین ماه های جنگ جهانی دوم و نیز در واپسین ماه های آن بر سر مردم لهستان به ویژه « ورشو » رفت ، از تیره ترین تراژدی های تاریخ است. شوروی ( روسیه ) استالینیستی با کشتار ناجوانمردانه ی افسران و سرداران بی گناه و دربند ارتش لهستان ماه های آغازین جنگ لهستان را منکوب کرد و سپس در واپسین ماه های جنگ جهانی دوم ، به رغم کلی وعده و امید ، نهضت مقاومت ملی مردم ورشو را بدون مهمات و تسلیحات تنها گذاشت تا از سوی نیروهای ارتش و سپاه اس اس پیشوا دسته جمعی کشته شوند.

استالین ، که در وحشی گری و چپاول و کشتار دست هیتلر را از پشت بسته بود ، با این دو راهبرد ناجوانمردانه ، لهستان از راد مردان دلاور تهی ساخت تا ساده و آسان در پی به عقب راندن نیروهای ارتش و سپاه اس اس آلمان نازی بتواند این موقعیت استراتژیک و ژئوپولیتیک سرنوشت ساز در رویارویی سرد پس از شکست و فروپاشی آلمان هیتلری را فرو بلعیده و برای همیشه - بدون هیچ گونه اعتراض و مقاومت مسلحانه ی زیر زمینی و حتا مدنی - از آن خود نماید.

      

کاتین ( katyn ): کشتار افسران و ژنرال های ارتش لهستان از سوی ارتش سرخ استالین  

 

 

این نوشته ادامه دارد................

 

کاتین : نمونه ای عینی و واقعی از دروغ پردازی ، افسانه بافی و نیرنگ بازی سیاست بازان ( 1 )

 

 

 

فیلم کاتین ( KATYN ) : نمایی عینی و واقعی از دروغ پردازی ، نیرنگ بازی و افسانه بافی سیاست بازان در تاریخ

 

 

مدت ها بود که خریده بودمش  ، اما دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ  ، تا ژیش از سفر به اوکراین - مرز کمونیزم و کاپیتالیزم - سینمای جنگی کشورهای اروپای شرقی را چندان تحویل نمی گرفتم.

اما تماشای فیلم های مربوط به جنگ جهانی دومی که از اوکراین برای خودم به ارمغان آوردم تا در تنهایی تاریکخانه ی تهرانم نپوسم ، دیدگاه هایم را به کلی واژگون و دیگرگون کرد.

برخی از خوانندگان وبلاگم پرسیده اند که : « چرا تاریکخانه ؟!؟ »

آن ها را به خواندن داستان « تاریکخانه » ی صادق هدایت سفارش می کنم تا راز تاریکخانه ی دوست داشتنی اجاره ای مرا دریابند.

برخی دیگر پرسیده اند که : « مگر متاهل نیستید ؛ پس چرا تنهایی ؟!؟ »

به اینان نیز باید پاسخ دهم که از کی قرار بر این بوده که تنهایی گزینی های آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ شخصیت افسرده - منتقد ( دپرسیو ) ، به ویژه آن هنگام که با درون گرایی های ویژگی های پر رنگی از شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، قانون مدار - منضبط ( وسواسی - جبری ) و درخود مانده - تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) آمیخته و پیوسته شده باشد ، با ازدواج پایان یابد ؟!؟

طرح و تعهد دوران آموزشی دستیاری تخصص وزارت بهداشت ، بخواهی یا نخواهی ، پزشکان و دندانپزشکان متخصص را از همسر دور ساخته و « باز تجردی » را نصیب همسر می کند. هنوز جشن پایان دوره ی طرح و تعهد تخصص ( ضریب K ) خودم را نگرفته بودم که دوره ی طرح و تعهد تخصص ( ضریب K ) همسرم آغاز شد !

اینک این منم و پنج شبانه روز تنهایی چهار و نیم ساله ام در هر هفته ، که باید با فیلم و کتاب و موسیقی و حیوانات و گیاهان آپارتمانی ام - همه با هم - بگذرانیم !!

وبلاگ نویسی ، می تواند گونه ای از مدی تیشن باشد ، مشروط بر آن که همچون سرودن شعر ، آهسته و آسان ، از خود و دلبستگی ها و نوستالژی ها و رویاهایت بنویسی. نخست و بیش از همه ، برای خود و اندک دوستداران و خوانندگان وبلاگت. این گونه است که هراس حاشیه پردازی نداری و می نویسی و می نویسی و باز می گردی ، آن گاه که خواهی.

آن که سبک نوشتنت را نپسندد ، می تواند نخواند؛ آن که می خواند و ناسزا می گوید و زبان به دشنام و ریشخند آلوده می سازد ، همان صاحب غرض و مرضی ست که به این سادگی ها شفا نمی یابد و شاید قرار نیست که بیابد !!!

فیلم « کاتین ( KATYN ) » را مدت ها بود که خریده بودمش؛

 

فیلم کاتین ( KATYN ) : نمایی عینی و واقعی از نیرنگ بازی و دروغ پردازی سیاست بازان

 

 

این نوشته ادامه دارد ....................    

فیلم درمانی ( بخش سی ام ) : هر پنج شنبه در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد

 

 

فیلم درمانی : شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش سی ام

 

 

گرفتار گرداب خودشیفتگی 

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

شیرهای جوان ( Young Lions )

 

 

شیرهای جوان ، با بازی گیرای مارلون براندو ، از ساخته های قدیمی ای ست که نه فقط در فیلم درمانی فردی ، که در فیلم درمانی جمعی و ملی نیز سودمندی فراوان دارد. فیلم همچون فیلم های « پرش ( جامپ ) » و « آمین » رشد خودشیفتگی جمعی و ملی بیمارگونه ی رو به روان پریشی را آشکارا به تصویر می کشد. شکاف و گسست های اجتماعی - اقتصادی ژرف و سترگی ، بستر مناسب و خاک حاصلخیزی برای کاشت و پرورش اندیشه های تندروانه ی سیاسی – فرهنگی و مذهبی بوده و هست. این فیلم به خوبی ، چگونگی رشد و گسترش اندیشه ها و آرمان های تندروانه و افراطی همچون « نازیسم » را در بستر حاصلخیز فقر اجتماعی – اقتصادی برآمده از فروداشت ( تحقیر ) آلمان در پی شکست در جنگ جهانی نخست می پردازد و نشان می دهد که پینه دوز بی اعتبار تابستان و استاد معتبر اما فصلی اسکی ، با کدامین آرزو و رویاها دل به هیتلر و نازیسم می بندد و تا پاسی مانده به واپسین هنگام های زندگانی اش ، دست از جان فشانی و فداکاری در راستای ایدئولوژی مسخره اما منتشر شده بر نمی دارد. فیلم از کوهستان های آلمان به کویر صحرای آفریقا می رود و کمی آن سوتر از اردوگاه های « کشتار صنعتی » برآمده از نژاد برتر با مرگ دور از انتظار قهرمان پیش تر دل باخته و هم اکنون دست شسته از ایدئولوژی نازیسم پایان می یابد.

« شیرهای جوان » به خوبی نشان می دهد که چه گونه اندیشه و ایدئولوژی های تندروانه و افراطی نخست توده های جوانان پر شور و احساساتی درگیر فقر اقتصادی و فروداشت اجتماعی را در بر می گیرد تا اینان ساده دلانه ، به آیین و اندیشه ی نو برآمده ی « نازیسم و نژاد برتر » باور آورند و در راه مثلا برآمده شدن آرزوهای آن چنانی ابرمرد اهورایی از دیرباز وعده داده شده شان – هیتلر – دست از جان بشویند. فیلم های فراموش ناشدنی فراوانی درباره ی برآمدن پدیده ی اجتماعی – سیاسی « نازیسم » پرداخته اند ، اما کمتر فیلمی همچون « شیرهای جوان » و « پرش ( جامپ ) »  ریشه ها و سرچشمه های آن را مورد واکاوی ، بازنگری و پرسش قرار داده اند.  آن چنان که فیلم هایی همانند « نبرد اوکیناوا » و « نامه هایی از آیووجیما » به دستاورد سیاه و برآمد ناگوار بلندپروازی های خودبزرگ بینانه و خودشیفته وار دولتمردان و امپراتور ژاپن می پردازند و به کنجکاوی و ژرف نگری درباره ی چیستی و چگونگی زاده شدن ، رشد ، پرورش و گسترش این گونه اندیشه ها نمی پردازند.

 

پیروزی اراده ( Triumph of the Will )

 

بی گمان ، فیلم مستند اما سفارشی « پیروزی ( سرفرازی ) اراده » ساخته ی ماندگار و تاریخی خانم « لنی ریفنشتال » - که به جشن ها و آیین های خودشیفته وار کنگره ی سوم حزب نازی و قدرت گیری جاه طلبانه ی هیتلر می پردازد – نمونه ی بی همتایی برای فیلم درمانی گروهی ، بلکه « فیلم درمانی ملی و فرا ملی ( بین المللی ) » است؛ البته چنان چه پس از آن ، فیلم فراموش ناشدنی « سقوط » ساخته ی اولیور هیرش بیگل - به عنوان فرجام ناخوشایند این خودشیفتگی روان پریشانه - نیز دیده شود. فیلم « پیروزی ( سرفرازی ) اراده »  آشکارا خروش و جوشش پسرکان نوخاسته و کوشش و پویش دخترکان نوباوه ی آلمانی را در راستای زنده کردن دوباره ی آلمانی سرفراز و توانمند نشان داده و رژه ی صلح جویانه و آبادانی گستر سربازان آلمانی را ، نه تفنگ بر دوش که « بیل بر دوش » ، برای همیشه در تاریخ ثبت نموده و ماندگار می سازد. به باور من ، گیرا ترین و نامیرا ترین نمای فیلم ، سکانس در پی رژه ی « بیل بر دوش » سربازان آلمانی ست که با فریاد نفر به نفر سربازان آلمانی همراه می شود. غریوی که در سال 1932 – درست هفت سال پیش از یورش وحشیانه ی سپاهیان آلمان نازی به لهستان و آغاز جنگ جهانی دهشتناک دوم – سر به آسمان می کشد که : « از کوه به کوه ، از دشت به دشت ، از صحرا تا دریا ، پیاده با پا ، بیل بر دوش خواهیم شتافت و درخت شکوفایی و آبادانی ، صلح و دوستی ، برابری و برادری را در سراسر آلمان و اروپا خواهیم نشاند ».

 

سقوط ( Downfall )

 

 

پوچ بودن درون مایه ی آرمان ها و اندیشه های حکومتی به ظاهر نجات دهنده و رهایی بخش را به خوبی می توان در فیلم های « سقوط » و « والکری » به تماشا نشست. « سقوط  » بر پایه ی اسناد و دست نوشته ها و کتابی مستدل به نام « زیر زمین » ، رخدادهای دوازده روز پایانی و بدبختی و درماندگی منتهی به خودکشی فرومایه ی پیشوای آتشین گفتار و آهنین کردار آلمان را در پناه گاه زیرزمینی اش در برلین به تصویر کشیده است. نماهایی که پیشتر به گونه ای دیگر ، برای دیکتاتور سرمست فرانسه ، در فیلم « دزیره » پیش چشم و ذهن دوستداران سینما و تاریخ نشسته بود. تماشای هشیارانه و ژرف اندیشانه ی فیلم هایی همچون « سقوط » ، « دزیره » و مانند آن ، افزون بر اصلاح و ارتقای « بینش » مراجعان درباره ی فرجام ناخوشایند خودشیفتگی های روان پریشانه ی آدمیان ، این توان را دارد که به گونه ای کارآمد طرحواره های شناختی فردی و جمعی توده های مردمان خودشیفته را به چالش کشیده و پندار ها و باورهای جادویی کوذکانه ی ایشان را زیر پرسش برد؛ شاید سرنوشتی جز فرو افتادن و گرفتار آمدن در گرداب جاه جویی های خودبینانه و نادوراندیشانه پیدا کنند.

 

پاتون ( Patton )

 

فیلم « پاتون » ، بخشی از زندگی و کامیابی های فرازجویانه ی ژنرال پاتون آمریکایی در برابر نیروهای دفاعی آلمان نازی را به تصویر می کشد. فیلم به رخداهای ماه های پایانی جنگ جهانی دوم و رویکردها و کردارهای خودشیفته وار این ژنرال سرسخت و دلیر آمریکایی می پردازد که بالاخره همین رویکردها و کردارهای نارسی سیستیک ، درست در همان روزهای سرفرازی و پیروزی ، به برکناری او از فرماندهی لشکر پیاده ی زرهی آمریکا و فرمان بازگشتش به ایالات متحده می انجامد.

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

زایمان در اندوه ( روزنامه اعتماد ، دوشنبه ، صفحه پزشکی ، ستون کلینیک - هفته شصت و دوم )

 

 صفحه پزشکی روزنامه اعتماد ، ستون کلینیک – هفته شصت و دوم

 

آشنایی با اندوه و افسردگی پس از زایمان

 

 

زایمان در اندوه

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

شایع ترین گونه از نشانه های خلقی که از سوی زنان در دوره ی بی درنگ پس از زایمان آزموده می شود ، « اندوه پس از زایمان » یا « اندوه بچه » است. اندوه پس از زایمان ، رخداد به نسبت شایعی ست که در 50 تا 80 درصد زنان رخ داده و دربردارنده ی نشانه های گذرا و تغییر ( شیفت ) های شتابان خلقی همچون گریان بودن ، برانگیختگی ( تحریک پذیری ) ، اضطراب ، کاستی کنش مایه ( انرژی ) ، از دست رفتن اشتها ، و آزمودن احساس کلی در هم شکستن و فرو ریختن ، به ویژه در ارتباط با تکالیف نگهداری از نوزاد است. بنا بر تعریف ، اندوه پس از زایمان در سرشت خود ، گذرا و ناماندگار است. آغاز این رخداد ، پس از روز سوم پس از زایمان - در هنگامی که مادر بیمارستان را ترک کرده - است. نشانه ها به گونه ی معمول ، در روز پنجم پس از زایمان به فراز رسیده و خودبه خود تا روز دهم پس از زایمان از بین می روند. گزارش شده که هفتاد و پنج درصد زنانی که نشانه های اندوه پس از زایمان را آزموده اند ، سیر و دوره ی زمانی مشخص و محدودی را سپری می کنند. به هرحال ، بیست تا بیست و پنج درصد ( یک چهارم تا یک پنجم ) آن ها ممکن است به سوی یک افسردگی پس زایمانی تمام عیار پیش روند. بدین ترتیب ، درمان اندوه پس از زایمان می بایست دربردارنده ی آموزش روان شناختی ، تایید تجربه ی کافی مادر ، و دیده بانی نزدیک و با دقت درباره ی بدتر یا طولانی تر شدن نشانه هایی ست که ممکن است نشان دهنده ی تکامل و رشد یک اختلال تمام عیار خلقی ( افسردگی یک یا دو قطبی ) و یا اضطرابی باشد.

 

افسردگی پس از زایمان

 

در ده تا پانزده درصد زنان پس از زایمان « افسردگی پس از زایمان » رخ می دهد. نشانه ها و معیارهای افسردگی پس از زایمان ، از نشانه ها و معیارهای اختلال افسردگی سترگ ( شدید ) تفکیک ناپذیرند؛ اما شماری از مطالعات بیانگر این بوده اند که همبودی و همزمانی نشانه های اضطرابی در افسردگی های پس زایمانی بروز بیشتری به نسبت دیگر افسردگی ها دارد. عوامل خطربرانگیز افسردگی پس از زایمان ، به طور کلی ، دربردارنده ی یک پیشینه ی شخصی یا خانوادگی افسردگی ، همانند یک پیشینه ی شخصی افسردگی های در رابطه با رخدادهای همانند آفرینی ( تولید مثلی ) همچون « اختلال ناخوشی ( ملال ) پیش از خونریزی ماهیانه ( PMDD ) » یا افسردگی های پیشین پس از بارداری است. این و دیگر یافته ها بیان می دارد که یک زیر گروه زنان ، به ویژه آنان که دارای پیشینه ی افسردگی بازگرد ( تکرار شونده ) هستند ، ممکن است حساسیت افزون تری به دگرگونی های سطوح هورمون های همانند آفرینی ، همچون آن چه در پیش از خونریزی ماهیانه ، پس از زایمان و پیش از یائسگی رخ می دهد ، نشان دهند. این به معنای کمینه ساختن نقش متغیرهای روان شناختی ، به عنوان عوامل خطربرانگیز برای آغاز افسردگی در دوره ی پس از زایمان نیست. همانند افسردگی های پس از زایمان ، زنانی که با مشکلات روان شناختی شدید و چند گانه و یا دشواری های دیرپا ( مزمن ) بین فردی روبه رویند ، در خطر افزون آزمودن یک اپی زود افسردگی سترگ ( ماژور ) در دوره ی پس از زایمان هستند.

پژوهش ها نشان دهنده ی آن است که فشار زا ( استرسور ) های روان شناختی ممکن است مغز را به دگرگونی های پسین متابولیک یا هورمونی و ... حساس سازند. در مطالعات بالینی ، در افسردگی پس از زایمان ، کارآیی و اثربخشی داروی سرترالین گزارش شده است. با وجود نبود ناهنجاری هورمونی ، استرادیول ( زیر زبانی یا تزریقی ) و پره مارین ( استروژن ) در درمان افسردگی یک قطبی پس از زایمان به کار برده شده است. هر چند در بیشتر موارد ، رفتار درمانی شناختی و یا شناخت درمانی به تنهایی حتا بدون تجویز سرترالین موثر بوده است. در موارد بسیار اندک و مقاوم به درمان ، ممکن است سود جستن از الکتروشوک درمانی ، همچون مواردی از روان پریشی پس از زایمان ، لازم شود که همانند دوران بارداری سود جستن از آن بی خطر و بسیار کارآمد است. 

 

اختلال دو قطبی پس از زایمان

 

زنان دارای یک پیشینه ی « اختلال ( افسردگی ) دو قطبی » بی استثنا در خطر بیشتری برای اپی زود بازگرد ( تکراری ) آن در دوره ی پس از زایمان هستند. با وجود آن که عامل این خطر بازگشت بالاتر در دوره ی پس از زایمان ، ناشناخته است ، اما ممکن است با دگرگونی های ناگهانی در استروژن و پروژسترون ، آشفتگی در محور هیپوتالاموس – هیپوفیز – تیروئید ، الگوهای نامنظم ، به هم ریخته و کاهش یافته ی خواب ، فشار ( استرس ) روان شناختی افزایش یافته ی مربوط به روند مادری و نگهداری و پاسداری از نوزاد ، یا هر گونه به هم پیوستن و آمیختگی این عوامل در رابطه باشد. افزون بر این ، پژوهش ها نشان می دهند که از دست رفتن ناگهانی ریتم ها و نظم های اجتماعی ، به ویژه از هم گسیختگی خواب ممکن است ارتباط بین فشار ( استرس ) زندگی و خطر بازگشت و عود اختلال دو قطبی را در بیماران دو قطبی شدت بخشد. آن چنان که محرومیت از خواب ممکن است پیشایند شیدایی ( مانیا ) شود.           

بنابراین ، دیده بانی بالینی نزدیک و کوشش در یاری جستن  از پشتیبانی های اجتماعی برای پیشگیری از در هم ریختگی و از هم گسیختگی خواب و پایدار ساختن ریتم ها و نظم های اجتماعی در نو ( تازه ) مادر دارای پیشینه ی اختلال دو قطبی ممکن است به گونه ای ویژه مهم باشد. سفارش می شود که در موارد شدید ، برای این گونه زنان ، در طی 24 ساعت زایمان داروهای تثبیت گر خلق تجویز شوند تا از خطر بالای بازگشت بیماری در دوره ی پس از زایمان ایمن بمانند. به دلیل متابولیزم شتابان در این زمینه سود جستن از والپروات سدیم ( دپاکین )  و کاربامازپین ( تگرتول ) ایمن تر از لیتیوم است که غلظت آن در شیر نصف اندازه ی آن در سرم مادر است. هر چند در موارد سود جستن از والپروات سدیم و کاربامازپین ، وضعیت بالینی نوزاد ، و اندازه ی پلاکت و آنزیم های کبدی او باید به گونه ی منظم و با دقت دیده بانی شوند. سود جستن از بنزودیازپین ها ، همچون دیازپام ( والیوم ) و کلردیازوپوکساید ، به دلیل ترشح بالا در شیر مادر توصیه نمی شود؛به ویژه این که می تواند موجب سرکوب تنفس در نوزاد شود. در موارد بسیار لازم ، فقط زیر نظر پزشک می توان از اندازه های اندک گونه های کوتاه اثر بهره گرفت.

 

 اختلالات اضطرابی پس از زایمان

 

از آن جا که همانند اختلال افسردگی تک قطبی ، اختلالات اضطرابی به گونه ی معمول در زنان بیش تر از مردان دیده می شود ، دیده بانی برای اختلالات اضطرابی همچون اختلال پانیک ، نماهای گذر هراسی ، هراس اجتماعی ، ترس های اختصاصی ، و اختلال اضطراب فراگیر ( GAD ) باید انجام شده و در موارد لازم درمان آن از سوی روانپزشک انجام شود.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

نخستین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی « آمیزش و همآغوشی در بارداری (سکس در حاملگی) » ویژه پزشکان و ماماه

 

در پنج شنبه ای از آذر ماه ۱۳۸۸ ، من و جناب آقای دکتر محمد عبهری ( روان پزشک عضو کمیته ی سکسولوژی انجمن علمی روان پزشکان ایران ) کارگاه تخصصی یک روزه ( هشت ساعته ) ای را با عنوان « آمیزش و هماغوشی در بارداری ( سکس در حاملگی ) » برای متخصصان و پزشکان زنان و زایمان و ماماها برگزار خواهیم کرد.

به دلیل ظرفیت محدود شرکت کنندگان ( بیست نفر ) ، علاقه مندان به شرکت در این کارگاه می توانند از هم اکنون ، برای ثبت نام و حضور در این کارگاه ، با شماره تلفن های کلینیک این جانب ( ۲۲۰۵۵۳۵۶- ۲۲۰۵۳۸۱۷-۲۲۰۱۷۳۷۱ ) تماس گرفته و یا با حضور در آن جا ( خیابان ولی عصر ، روبه روی پارک ملت ، بین بازار صفویه و خیابان ناهید غربی ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد ۲۷ ، کلینیک روان پزشکی و سکسولوژی دکتر بهنام اوحدی ) ثبت نام کنند. 

به همه ی ماماها و پزشکان زنان و زایمان شرکت کننده در این کارگاه تخصصی یک روزه ، گواهی شرکت در کارگاه و گذراندن دوره ی آموزشی تخصصی « آمیزش و همآغوشی در بارداری » داده خواهد شد.

 

چهاردهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی دکتر بهنام اوحدی

 

 

در راستای کاهش و پیشگیری از آسیب های روانی - جنسی و اجتماعی ، چهاردهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از آذرماه ، پنج شنبه ی هر هفته از ساعت ۱۲ تا ۱۶ ، به جای مرکز مشاوره ی رها وابسته به انجمن دفاع از قربانیان خشونت ، در مرکز مشاوره ی روزبه جناب آقای دکتر تبریزی برگزار می شود. 

در این کارگاه شصت ساعته ی تخصصی ، که در پانزده جلسه ی چهار ساعته ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری ، علوم تربیتی ، حقوق ، فلسفه ، جامعه شناسی ، مردم شناسی و انسان شناسی برگزار خواهد شد ، کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های تاریخی ، روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری - تناسلی ) و اندوکرینولوژی ( غدد و هورمون شناسی ) تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه شصت ساعته می توانند برای ثبت نام به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، بالاتر از پارک ساعی ، کوی سی و ششم ، مجتمع ولی عصر ۲ ، طبقه ی همکف ، واحد ۲۰۲ ، مرکز مشاوره ی روزبه ( دکتر تبریزی ) مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۶۴۷۶۴۷ - ۸۸۶۴۷۹۵۱ - ۸۸۶۴۷۹۵۲ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی شرکت در کارگاه آموزشی تخصصی ویژه ی مشاوران و درمانگران داده خواهد شد.

 

کتابخوان : نمایی از احساس شرم و گناه ملی مردمان آلمان پس از سقوط دیکتاتور دیوانه

 

 

 

کتابخوان The Reader

 

 

بالاخره فیلم « کتاب خوان ( The Reader ) » را دیدم ؛ فیلم هیچ نمایی از جنگ جهانی دوم و ارتش نازی نشان نمی دهد اما احساس شرم و گناه جمعی مردمان آلمان را از جنایات و فجایع نا انسانی و وحشی مآبانه ی سپاه اس اس آلمان هیتلری را به تصویر می کشد.

فیلم درون مایه ای اروتیک هم دارد؛ درون مایه ای که به امیال و کشش های برخاسته از « گره های ( تعارضات ) اودیپی - وارونه اودیپی ( Reversed Oedipal ) » می پردازد.

همبستر شدن و هماغوشی و آمیزش با زنی یک دهه بزرگ تر از خویش ، بسیاری از پسران و مردان جوان را مجنون وار ، شیدا و شادروان می کند تا برای پر کشیدن در آغوش لیلی مسن تر ، دست از پا نشناسند. تنها آنان که این تجربه ی خوشایند و گوارا برای مردان جوان را آزموده باشند ، توان درک و فهم این واقعیت را دارند !

بازگشت به دوران اودیپال و تثبیت ( فیکیشن ) در آن دوران ، تنها یکی از هزاران تحلیل « محتمل ( و نه قطعی ) » است.

اردوگاه های هنوز ویران نشده ی آشوویتس و داخاو از دیگر نماهایی ست که پیش چشم و ذهن تان می نشیند. اردوگاه هایی که اصل وجود و کارکردشان به آسانی و بدون هیچ سند ، بنا بر ادعای برخی تشنگان شهرت و هیاهو می تواند نادیده گرفته شده و انکار شود. اما آیا با ندیدن واقعیت ها ، آن ها نابود هم می شوند ؟!؟

تماشای فیلم گیرا و ماندگار « کتابخوان » - که جایزه ی بازیگر نخست زن آکادمی اسکار را برای کیت وینسلت به ارمغان آورد - را به همه ی دوست دارن تاریخ سده ی بیستم میلادی سفارش می کنم و البته به همه ی آن مردان جوان و جسور و نرینه ای که روزگاری این فیلم را زیسته و توفیق شرفیابی به آغوش زنی برتر و بزرگ تر از خود را داشته و دارند یا ناکام دل به گمان و فانتزی آن خوش داشته و دارند !!!

یادش خوش ؛ کیت وینسلت در جوانی بازیگر زن دلنشین من بود.. به ویژه در هنرمندی بی همتایش در فیلم فراموش ناشدنی و وابستگی ( اعتیاد ) برانگیز « قلم پرها ( QUILLS ) چارلی کافمن که تماشای آن را بارها به همگان سفارش کرده و می کنم. دیگر از دلداده و دلربا سن و سالی گذشته است !

 

 

 کیت وینسلت در فیلم کتابخوان Kate Winslet in " The Reader"       

 

 

40 سالگی ست دیگر !

 

 

خوب بالاخره فیلم « کتابخوان ( The Reader ) را هم دیدم.

مدت ها بود خریده بودمش ، اما فرصت و فراغت تماشایش را نمی یافتم؛ همچون صدها ، آری صدها فیلم دیگر ! به گمانم از آغاز زمستان ، در ساعات غیر کار مطبی و بیمارستانی ، دیگر کاری جز ترجمه ی کتاب ، نوشتن مقالات علمی ( روانپزشکی )و فرهنگی - اجتماعی و تماشای فیلم نداشته باشم. هر چند پس از سال ها می خواهم دوباره ورزش را به گونه ای جدی و حسابی آغاز کنم.

دروغ چرا به قول شادروان مش قاسم غیاث آبادی ، والا ما « آب باز ( شناگر ) درجه یک و تنیس باز و بدن ساز درجه دو » بودیم ! دنبال پای ( همان رفیق پایه به قول تهرانی های ناشهرستانی !! ) پیاده روی و کوه نوردی می گردم که سه روز در هفته به دربند و درکه و بام تهران بروم ، اما چه کنم که دوستان کتابخوان و فیلم بازم ، کمی تا بسیاری مفتخر به نشان سستی و تن پروری اند و آشنایان تیز و چابک ، میانه ای جدی با کتاب ، سینما ، تاریخ و اجتماع ندارند.

آیا آدمیان درون گرا و اجتماع گریز ، کون گشادترند ؟!؟ نمی دانم ، به قول استادان مان پژوهشی لازم است !!!

به هرحال ، در اندیشه ی آغاز دوباره ی تنیس و شنا و کمی بدن سازی ( همگی در اندازه ی ناحرفه ای و درجه دو ) و زدن به کوهستان به گونه ای هفتگی و پیوسته هستم. اما این یگانه برنامه ام از بهمن ماه به بعد نیست؛ می خواهم بیشتر از این اجتماع آلوده به بغض و بخل و حسد و کینه و خشم و افسردگی و تنش بگریزم. راه خوبی نیز برای آن یافته ام. راهی بسیار درون گرایانه تر از تنیس و بدن سازی و حتا شنا !!!

بسیار وست دارم که در پایان ۳۷ سالگی و آستانه ی ۴۰ سالگی ، برای نخستین بار در زندگی تار به دست بگیرم و دانش آموزی را این بار در عرصه ی نواختن ساز زیبا و دل انگیز « تار » تکرار کنم و در خلوت ، جلوتی بگشایم و مطربی تنهایی پیشه کنم.

میرزا جهانگیر خان قشقایی ، در ۴۰ سالگی از نواختن تار دست کشید و به دانش آموزی رو آورد. من می خواهم کرداری واژگون رویکرد او داشته باشم. هر چند دانش آموزی را با کتاب خواندن و درس آموختن در کمیته ی سکسولوژی انجمن علمی روانپزشکان ایران ادامه خواهم داد.

یک تار تزئینی برای اتاق خودم در کلینیک ساختمان صورتی ، خریدم تا این معشوق قدیمی همیشه پیش چشمانم باشد تا چنان چه فراگیری آن تا خود ۴۰ سالگی فراهم نشد ، دست کم حال و هوای « تار » پیش چشم و ذهنم باشد. خانه مان که همواره آغشته و سرشار از آوای رویایی تار استاد جلیل شهناز و نوای آسمانی استاد جلال تاج اصفهانی بوده و هست. 

۴۰ سالگی ست دیگر...

 

 

تار یحیی

 

 

سفر به کرانه ی آب و آفتاب و آرامش ( مالدیو ) : بخش پانزدهم

 

 

دو ماهی ست که فرصت و فراغتی پیدا نکردم تا ادامه ی سفرنامه ی مالدیو را بنویسم.

من نوشتن سفرنامه را با چند هدف انجام می دهم :

۱- نوشتن سفرنامه را « زکات سفر فرنگ » می دانم. به ویژه در این شرایط ناگوار اجتماعی - اقتصادی که برای بسیاری امکان و توان رفتن به چنین سفرهایی نیست. دوست دارم هم میهنانم را در خوشی ها و کامیابی هایم سهیم کنم تا روزی که آنان به یاری پروردگار و از گذر پشتکار و سخت کوشی خود به آن جا سفر کنند. 

۲-  آموختن هم میهنان از هنرها و مهارت های مردمان سرزمین دیگر برای پشت سر گذاشتن فرسنگ ها فاصله و دهه ها عقب افتادگی

۳- به یاد آوردن دست مایه ها و توان مندی های بالقوه ی سرزمین پر آفت و گزندمان

۳-  و بالاخره تداعی دوباره ی روزها و شب های خاطره انگیز سفر و باز آزمودن لذت و کامیابی طی آن

از این رو ، نوشتن سفرنامه ی مالدیو را دوباره پی گیر می شوم؛ امید که به یاری پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم میهنانم بتوانند چند روزی در جزایر رویایی مالدیو و از آن بهتر سیشل ، به استراحت و آرامش بپردازند.

 

 

کرانه ی آب و آفتاب و آرامش : سفرنامه ی مالدیو ( دکتر بهنام اوحدی )

 

پس از پایان سفرنامه ی مالدیو ، سفرنامه های دوبی و اوکراین را خواهم نوشت.

شمار فراوانی از ایرانیان بارها و بارها رهسپار دوبی شده اند؛ من فقط یک بار تاکنون پا به دوبی گذاشته ام. اما من دوبی را با چشمان گشاده ی دیگری دیدم و خواهم نوشت؛ همان چشمان گشاده ای که تصاویر « تهران ۱۳۵۷ » را در ذهن من ماندگار ساخت. به امید خداوند ، به زودی سفرنامه ی « تهران - ۱۳۵۷ » را خواهم نوشت.

دوبی زمستان ۱۳۸۷ برای من ، رنگ و بویی همانند تهران ۱۳۵۷ داشت. با این تفاوت که در تهران و اصفهان  ۱۳۵۷ ، من بارها و بارها خانم های کشیده و باریک استوار و گروهبان را با پوشش چرمی سیاه و کلاه کاسکت فلزی سپید پلیس راهنمایی و رانندگی ، بر روی موتورهای ۱۳۰۰ سی سی هارلی دیویدسون نیروی انتظامی دیدم اما در دوبی هیچ خانم پلیسی حتا در پس شیشه های دودی خودرو پیش چشمم ننشست !

         

 

درجه  داران و افسران زن ارتش در دوره ی پهلوی

 

 

درجه داران و افسران زن ارتش در دوره پهلوی

 

 

 

درجه داران و افسران زن ارتش در دوره پهلوی

 

 

افسوس که تاریخ ، موزه ی عبرت می تواند باشد و نیست !

 

 

زنان ارتشی در دوره پهلوی

 

 

سرچشمه ی سقوط حکومت سی و هفت ساله ی محمدرضا شاه پهلوی ، نه برگزاری چندین و چند دوره انتخابات فرمایشی ، که هویدا شدن آزار و کشتار دختران و پسران نوجوان و جوان ایرانی در شکنجه گاه های مخوف سازمان اطلاعات و امنیت ( ساواک ) بود که رگ غیرت مردمان را برآشفت.

مردمان زندگی روزمره ی خود را می گذراندند و در پی سیاست نبودند؛ سیاست خود آمد و گریبان شان بگرفت و رها نساخت !

   

 

زندانیان شکنجه گاه ضد خرابکاری ساواک در دوره پهلوی

 

افسوس که تاریخ می تواند موزه ی عبرت باشد و نیست !

 

 

فیلم درمانی ( بخش بیست و نهم ) : هر پنج شنبه در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد

 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و نهم

 

 

وسواس و سرخوشی به مثابه ی فشار خون

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

به همان خوبی که پیش میاد

 

 از فیلم دوست داشتنی و زیبای « به همان خوبی که پیش میاد ( As Good As it Gets ) » با بازی هنرمندانه و فراموش نشدنی جک نیکلسون و جولیا رابرتز در روند مشاوره و درمان مراجعان و بیماران دچار اختلال اضطرابی وسواسی – جبری ( اندیشه ای - کنشی ) سود فراوان می توان جست. در این فیلم دلنشین و ماندگار ، جک نیکلسون هنرمندانه نقش یک مرد ناخوشایند و چندش آور را بازی می کند که به هیچ وجه نمی خواهد کنش های وسواسی – جبری اش را درباره ی پاک کردن و چیدن با سر و صدای فراوان بشقاب و کارد و چنگال ، پیش از خوردن غذا کنار بگذارد. با این فیلم به خوبی می توان به بیماران دچار وسواس های پاکی - نجسی و اجبارهای شست و شو و بازبینی چندباره ی در پی آن ، و همچنین دیگر وسواس ها ( نظم و ترتیب ، شک و بازبینی ، شمارش ، و .... ) نشان داد که چه گونه این گونه کردار آنان می تواند مردمان پیرامون شان را آزار داده و از ایشان دور و بی زار سازد. هر چند برخی از بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری ، برهمکنشی واژگون داشته و از تماشای این فیلم ابراز ناخوشایندی می کنند که تصویری که جک نیکلسون در این فیلم از یک آدم وسواسی به نمایش گذاشته ، نا واقعی و گزافه آمیز بوده است. این فیلم ، با توانمندی و شایستگی ویژه ای می تواند « قضاوت » و « بینش » بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری در محور یک و نیز آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری در محور دو را دگرگون ساخته و ارتقا بخشد. بدین ترتیب ، اراده و انگیزه ی لازم برای دگرگون ساختن شیوه ی اندیشه و رفتار در زندگی روزمره پدید می آید.

 

هوانورد

 

نخستین سود درمانی فیلم هوانورد ( Aviator ) با بازی زیبا و گیرای لئوناردو دی کاپریو در نقش هوارد هیوز ، نابغه ی تاریخ صنعت هوانوردی جهان ، کاربرد آن در شناخت درمانی و رفتار درمانی بیماران دچار اختلالات وسواسی – جبری محور یک و نیز وسواس های شخصیتی محور دو  است. این فیلم و فیلم « به همان خوبی که پیش میاد » توانسته اند یک زبان مشترک بین درمانگران و مشاوران از یک سو و مراجعان و بیماران وسواسی شان در سوی دیگر پدید بیاورند.

سود دوم درمانی این فیلم ، در رابطه با اختلالات خلق دوقطبی و به ویژه اختلال خلق ادواری ( چرخه ای ) یا سیکلوتایمی است. مردمانی که در دست یافتن به نماها ، نشانه ها ، و ریشه های مشکلات شان ناتوان یا دارای دشواری هستند ، می توانند به گونه ای آسان آن ها را در کاراکترهای فیم بر روی پرده ی سینما یا تلویزیون خانگی بیابند و قضاوت و بینش خود را بالاتر ببرند. از این دیدگاه ، فیلم « هوانورد » به گونه ای کارآمد می تواند نکته های مورد بحث و قابل چالش و کشمکش درباره ی اختلالات خلق دو قطبی خفیف و به ویژه اختلال خلق ادواری ( سیکلوتایمیا ) را در کنار اختلالات وسواسی – جبری برجسته و نمایان ساخته ، به بیماران و مراجعان روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، روان پرستاران و مددکاران این شانس و فرصت را بدهند که از آن چیزهایی سخن بر زبان آورند که پیش از این برای مراجع و بیمار چندان آشکار ، رو و لمس شدنی نبوده است. همچنین فیلم به خوبی مراجعان و بیماران را در رابطه با « رسیدن به بینش (Insight  ) »  لازم و کافی درباره ی ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیتی کلاستر B  ، به ویژه خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) شان ، یاری دهد؛ امری که بی گمان برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت در ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.

سومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی با فیلم « هوانورد » به چنگ آورد ، « انگ ( استیگما ) زدایی » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است ؛ درست همانند فیلم ماندگار « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد و فیلم فراموش ناشدنی « قلم پرها ( Quills ) » که زندگی پر فراز و فرود و آفرینندگی در عین نابهنجاری « مارکی دو ساد » نویسنده و هنرمند سادیستیک ، هنجارستیز و عرف گریز پایان سده ی هجدهم و آستانه ی سده ی نوزدهم میلادی را به تصویر می کشد. فیلم « هوانورد » نیز ، با نشان دادن زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » ، در انگ زدایی از بیماران دچار اختلالات وسواسی ذهنی و عملی و نیز اختلالات خلق دو قطبی خفیف ( سیکلوتایمیا ) کارآمدی فراوان دارد و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش می گذارد. این دستاورد فیلم های « هوانورد » ، « قلم پرها » و « ذهن زیبا » ، ارمغان سترگی در عرصه ی روان پزشکی ، روان شناسی و مشاوره ، به ویژه درباره ی مراجعان و بیماران پیوستار ( طیف ) اختلالات دو قطبی ، وسواسی – جبری و روان پریشی هاست. تماشای این فیلم آشکارا می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. از این چشم انداز ، به ویژه « وسواس » و نیز « سرخوشی ( شادمانی و سرور ) » را می توان درست همانند و همسان « فشار خون » به مراجع و بیمار نمایاند و شناساند. فشار خونی که اندازه ی نرمال آن ، موجب زندگی و سازندگی ست و افزایش و کاهش بیش از حساب و کتابش ، باعث مشکل و از کار افتادگی خواهد شد.

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

نگاهی گزیده وار به روان کاوی سکس

 

فروید میل جنسی را چنین بیان کرده است : « برداشتی از یک برانگیختگی ( تهییج ) پیکری و روانی که سرچشمه ی آن برانگیزاننده ( محرک ) است که در یکی از اعضای پیکر وجود دارد و هدف آن ارضاء و به ثمر رساندن تحریک بدنی و روانی است ». فروید در  نظریه ی « اروس ( غریزه ی زندگی ) » و « تاناتوس ( غریزه ی مرگ ) » خود ، غریزه ی زندگی ( اروس ) را دربردارنده ی « لیبیدو ( زیست مایه ) و ایگو ( خود ) » برشمرد. به باور فروید ، « انگیزش بنیادین کردار آدمی ، سرشت و ماهیتی جنسی دارد ».

یونگ در بحث « کهن الگو ها » ، به سکس پرداخته و آن را در زیر عنوان همزادان نرینه ( آنیموس ) و مادینه ( آنیما ) بیان کرده و یادآور می شود که اهمیت این دو برای سلامت روان ، در آن است که هر دو باید بیان شوند. یعنی مردان باید ویژگی های زنانه ی خود همچون ملایمت و زنان ویژگی های مردانه ی خود همانند پرخاشگری را در کنار ویژگی های جنس خود بروز دهند.

آدلر ، مهم ترین انگیزش آدمی را نه میل جنسی ، که « آرزوی قدرت » و میل به تحکیم و تثبیت « خود » در راستای « ستیز برای زنده ماندن ( تنازع بقاء ) » را در برابر « احساس کهتری ( حقارت ) » مهم برمی شمرد.

اریش فروم ، میل جنسی را از نمادهای رشد و تکامل آدمی دانسته و نیاز به ارضای میل جنسی را فرارانی هیجانی زیست شناختی و فیزیولوژیک می شناساند. او میل جنسی را برآمده از غریزه ، یادگیری و فرهنگ می داند. او عشق را یک نیاز ژرف آدمی و نه فقط یک ضرورت جنسی برمی شمرد.

مزلو بیان داشته که میل و تکانش جنسی و عشق گر چه در ماهیت جدا از یکدیگر و قابل تفکیک هستند ، اما مکمل یکدیگر و وابسته به هم هستند. در یک آدم خودشکوفا ، کامل و بالغ ، فقط این هممجوشی جدا ناپذیر پدید می آید. اگر کسی در اغلب موارد آمیزش و هماغوشی ، فقط از ارضای پیکری رابطه ی جنسی – بدون دست یافتن به حس رسیدن به وحدت و همجوشی کامل و تجربه ی عرفانی عشق واقعی پنهان در فراز ( ارگاسم ) آمیزشی – بهره مند شود ، از دیدگاه جنسی ، ناپخته و پایین به شمار می رود. لذات جنسی  و حالات فراز ( ارگاسمی ) اش در شدیدترین و نشاط آور ترین اندازه در آدمیان خودشکوفا وجود دارد ، اما در همین حال ، نداشتن رابظه ی جنسی در آدمیان خودشکوفا – به ویژه هنگامه های کار و کوشش های نوآفرینانه ( خلاقانه ) بهتر تحمل می شود. لذات و کامجویی های جنسی نزد آدمیان خودشکوفا ، می تواند پیوستاری از تجربه ای ژرف ، سرشار و شورانگیز از عرفان ، تا بازیگوشی ، سرگرمی و شوخی صرف – به ویژه در موارد دشواری ، خستگی روانی ، افسردگی و اضطراب - داشته باشد. درک ، شعور و شناخت آدمیان خودشکوفا در آمیزش و هماغوشی ، بالاتر و بالنده تر از توده ی اجتماع است. این درک و شعور فراتر از عادی ، بر پایه ی پذیرش سالم خود و دیگران است که در آن هیچ گونه تمایز و تفکیک قطعی بین نقش های جنسی دو جنس نرینه و مادینه وجود ندارد.

پرلز فراران ( سائق ) آدمی را « گشتالت های ناقص ( وضعیت های ناتمام ) » می داند. پرلز « غریزه ی اشتیاق یا گرسنگی » را با هدف پاسداشت خویشتن ( صیانت نفس ) ، مقدم بر « غریزه ی جنسی » با هدف بقای نسل برمی شمرد اما خاطر نشان می سازد که مهار و سرکوب میل جنسی در چالش و کشمکش نیاز خود و انتظار اجتماع ، موجب توقف رشد تمایلات و رفتارهای جنسی آدمی ، پیشگیری از رشد و پیدایش هویت کامل و رخ دادن روان نژندی ( نوروز ) ها می شود. از این چشم انداز ، پرلز هویدا و نمایان شدن میل ، اشتیاق و عطش جنسی  نیرومند را به گونه ی زهد ، پرهیزگاری ، ریاضت و عبادت های ویژه و گزافه آمیز می شناساند؛ به هر روی ، جوشش های سرکوب و فرونشانده شده ، به سادگی ناپدید نمی شوند.           

 

پسری با پیژامه راه راه : نگاهی کودکانه به کشتارگاه های صنعتی فرزندان آدم و حوا

 

 

پسری با پیژامه راه راه

 

 

پروردگار همچون همیشه یاری ام کرد تا بتوانم بالاخره فیلم « پسری با پیژامه راه راه ( The Boy in the Striped Pajamas ) » را در اوکراین به چنگ آورم.

ماه ها در تهران به دنبالش بودم اما این فیلم و فیلم « مقاومت » به قول مش قاسم پنداری دود شده بودند و رفته بودند هوا !

« پسری با پیژامه راه راه » را دیدم و بسیار پسندیدم؛ هم به عنوان ساخته ای سینمایی و هم به عنوان نسخه ای شناخت و رفتار درمانگرایانه.

در طول تماشای فیلم ، بارها و بارها پروردگار و سپس جناب « محمد علی رامین » را سپاس گفتم که با مجاهدت های پنج - شش سال اخیر خود ، چنین ارمغان هایی را نه تنها برای من شیفته ی سینمای تاریخ جنگ جهانی دوم ، که برای مردمان سراسر گیتی فراهم آوردند.

 

 

کمپ کودکان در پروژه ی راه حل نهایی قوم یهود - جنگ جهانی دوم

 

 

فیلم ساخته ی درخشان و فراموش ناشدنی ای از « مارک هرمن »  بر پایه ی رمان « جان بوین » - رمان نویس ایرلندی - است که رمانش در سال ۲۰۰۷ جایزه ی کتاب سال ایرلند را برد. فیلم محصول مشترک بی بی سی فیلم انگلستان و کمپانی میراماکس فیلم آمریکاست و با موسیقی زیبا و گیرایی از « جیمز هورنر » همراه شده است.

تماشای فیلم را پافشارانه همه ی دوستداران « انسانیت ، محبت ، شرافت و صداقت » و دلبستگان تاریخ جنگ جهانی دوم سفارش می کنم.

 

 

holocaust concentration camps کمپ های کشتار صنعتی سپاه اس اس آلمان هیتلری

 

 

ضمن سپاسگزاری هزار باره از جناب محمد علی رامین ، از « استاد مهدی کلهر دم اسب گیسو » دعوت می کنم با توجه به ادعاهای بلند بالای ایشان درباره ی فرهنگ ، هنر و سینمای معناگرا و ارزش مدارانه ، و با عنایت به فارغ و معاف شدن ایشان از وظایف زناشویی و خانوادگی ، اثری حتا در اندازه ی یک دهم این ساخته ی ماندگار تاریخ سینما بیافرینند و به نبود امکانات و تجهیزات سینمایی و بودجه ی لازم بسنده و توجیه نفرمایند !!

بالاخره ، دکتر شمقدری ، معاونت محترم وزارتخانه ، دوربین و دورقابچین را دست هر کس ندهند ، دست مشاور فرهنگی عشق وسترن که می دهند !!!

باید شکیبایی کرد تا کارنامه ی چند ماهه ی دکتر شمقدری بر روی پرده ی سینماها نشیند؛ کارنامه ی دکتر صفار هرندی که چیزی شایسته تر و بالنده تر از کپی های هزار مرتبه فرومایه و مسخره تر از « فیلمفارسی » های پیش از انقلاب همچون « ماه عسل » ، « همسفر » ، « ممل آمریکایی » ، « دو دل و یک دلبر » ، « با مرام » ، « صد من رفیق » ، « اول هیکل » ، « شمسی پهلوون » ، « عروس فرنگی » ، « کلبه ی آن سوی رودخانه » ، « دو دل و یک دلبر » ، « خانوم دلش موتور می خواد » و .... نشد. بدین ترتیب عنوان گل سر سبد کارنامه ی سینمایی صفار هرندی را باید به طور مشترک به « اخراجی ها - ۲ » ، « پسر تهرونی » ( با درخشش فراموش ناشدنی و شگفت انگیز پروفسور شریفی نیا ) و « چارچنگولی » اعطا کرد !!!!! 

       

 

پسری با پیژامه راه راه : نگاهی کودکانه به کشتارگاه های صنعتی فرزندان آدم و حوا

 

نخستین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی « آمیزش و همآغوشی در بارداری (سکس در حاملگی) » ویژه پزشکان و ماماه

 

 

در پنج شنبه ای از آذر ماه ۱۳۸۸ ، من و جناب آقای دکتر محمد عبهری ( روان پزشک عضو کمیته ی سکسولوژی انجمن علمی روان پزشکان ایران ) کارگاه تخصصی یک روزه ( هشت ساعته ) ای را با عنوان « آمیزش و هماغوشی در بارداری ( سکس در حاملگی ) » برای متخصصان و پزشکان زنان و زایمان و ماماها برگزار خواهیم کرد.

به دلیل ظرفیت محدود شرکت کنندگان ( بیست نفر ) ، علاقه مندان به شرکت در این کارگاه می توانند از هم اکنون ، برای ثبت نام و حضور در این کارگاه ، با شماره تلفن های کلینیک این جانب ( ۲۲۰۵۵۳۵۶- ۲۲۰۵۳۸۱۷-۲۲۰۱۷۳۷۱ ) تماس گرفته و یا با حضور در آن جا ( خیابان ولی عصر ، روبه روی پارک ملت ، بین بازار صفویه و خیابان ناهید غربی ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد ۲۷ ، کلینیک روان پزشکی و سکسولوژی دکتر بهنام اوحدی ) ثبت نام کنند. 

به همه ی ماماها و پزشکان زنان و زایمان شرکت کننده در این کارگاه تخصصی یک روزه ، گواهی شرکت در کارگاه و گذراندن دوره ی آموزشی تخصصی « آمیزش و همآغوشی در بارداری » داده خواهد شد.

 

چهاردهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

در راستای کاهش و پیشگیری از آسیب های روانی - جنسی و اجتماعی ، چهاردهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از آذرماه ، پنج شنبه ی هر هفته از ساعت ۱۲ تا ۱۶ ، به جای مرکز مشاوره ی رها وابسته به انجمن دفاع از قربانیان خشونت ، در مرکز مشاوره ی روزبه جناب آقای دکتر تبریزی برگزار می شود. 

در این کارگاه شصت ساعته ی تخصصی ، که در پانزده جلسه ی چهار ساعته ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری ، علوم تربیتی ، حقوق ، فلسفه ، جامعه شناسی ، مردم شناسی و انسان شناسی برگزار خواهد شد ، کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های تاریخی ، روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری - تناسلی ) و اندوکرینولوژی ( غدد و هورمون شناسی ) تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه شصت ساعته می توانند برای ثبت نام به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، بالاتر از پارک ساعی ، کوی سی و ششم ، مجتمع ولی عصر ۲ ، طبقه ی همکف ، واحد ۲۰۲ ، مرکز مشاوره ی روزبه ( دکتر تبریزی ) مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۶۴۷۶۴۷ - ۸۸۶۴۷۹۵۱ - ۸۸۶۴۷۹۵۲ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی شرکت در کارگاه آموزشی تخصصی ویژه ی مشاوران و درمانگران داده خواهد شد.

 

مقاومت : نمایی از توان سخت کوشی و سازگاری آدمیان برای زنده ماندن در شرایط ناگوار

 

 

مقاومت ، ساخته ی ادوارد زوییک : نمایی واقع گرایانه از تاریخ جنگ جهانی دوم

 

 

بالاخره پس از مدت ها صبر و انتظار فیلم « مقاومت ( DEFIANCE ) » ساخته ی ادوارد زوییک را به تماشا نشستم. فیلم به رخدادهای واقعی گریز گروهی از یهودیان در فرآیند « راه حل نهایی » سپاه اس اس هیتلری و پاکسازی نژادی قوم یهود می پردازد.

فیلم « مقاومت » را نه فقط از چشم انداز ژانر جنگی سینما ، که از دیدگاه « فیلم درمانی » نیز پسندیدم. فیلم داستان جمعی گروهی همانند دکتر ویکتور فرانکل یهودی ای ست که در اردوگاه کشتار جمعی یهودیان نگون بخت سال ها گرفتار بود.

تماشای فیلم « مقاومت » ، می تواند به خوبی اثر و کنش های کارآمد درمان گرایانه ای همانند فیلم های « دفترچه ( کتاب ) سیاه » ، « زمستان اورلوگز » ، « پسری با پیژامه ی راه راه » ، « پیانیست » ، « فهرست شیندلر » ، « شیرهای جوان » و ... داشته باشد و آدمیان را به توانمندی روحی - روانی و پیکری شان در سخت کوشی و سازگاری برای زنده ماندن در شرایط ناگوار آشنا و آگاه سازد.

تماشای این فیلم انسان گرایانه و عبرت آموز را به همه ی دوست داران تاریخ ، سینما ، روان شناسی ، جامعه شناسی ، مردم شناسی ، انسان شناسی و روان پزشکی به گونه ای پافشارانه سفرش می کنم.

هیتلر دیکتاتور دیوانه ی آلمان با گشتاپوی پولادین ، اس اس هراسناک ، و لباس شخصی های ددمنش مشکی و قهوه ای پوشش به سیاهچال تاریخ رفت ؛ اما خوی پرخاشگرانه ی نژاد ، دین ، رنگ ، جنسیت و هنر و اندیشه ستیزانه ی آدمیان دیوانه و خودکامه هنوز باقی ست ! 

افسوس که در نمایشگاه مطبوعات خسته و بی حوصله بودم و نتوانستم در غرفه ی هفته نامه ی مثلث ، از جناب محمدعلی رامین به پاس کوشش شبانه روزی اش پنج سال اخیرش برای ساخته شدن این همه فیلم سینمایی درباره ی جنگ جهانی دوم سپاسگزاری لازم را بکنم. هزار افسوس !!!