دروغ و مجیزگویی، هرگز افتخاری ماندگار به ارمغان نیاورده است...
استاد !! بزرگوار، جناب علیرضا افتخاری،
همشهری دهه هاست که پیرامون نشینان اسپهان باستانی در این مرز پر گزند، گند فراوان زده اند؛ اصفهانیان و منسوبان به اصفهانی، سال هاست آبروی این شهر را در میان هم میهنان برده اند که هویداست دست کم که ما اسپهانیان، خود از اصفهانی خوانده شدن آنان شرم فراوان داریم و هیچ گونه پاسداشت و نکوداشت و "افتخاری" برای آنان قائل نبوده و نخواهیم بود ! هر چند شما جزو نام آوران و مشاهیر شهر اصفهان بوده اید، اما خود به خوبی و فراست می دانید که هرگز همچون استاد بزرگوار و والا مقام تان - استاد جلال تاج اصفهانی - یا استاد جلیل شهناز و ... جزو دلنشینان و مفاخر فرهنگی دیار زنده رود نبوده اید. نه آن هنگام که تک آلبوم های نیمچه گوشنواز به بازار عرضه می نمودید، و نه این دهه هشتاد که ماشاءالله به تولید انبوه هفته ای و فله ای رسیده اید !!
آقای افتخاری، به سن و سال و کسوت شما، دروغ و مجیزگویی زیبا و برازنده نیست؛ چه آن هنگام که درباره ی مهریه ی ازدواج هر یک از دختران تان، آشکار و بی شرمانه دروغ گفتید و هر بار از سوی دامادهای تان، نمایان و فاش، واقعیت بیان و دروغ و مجیز گویی و ژاژخایی تان هویدا شد، و نه در دستمال یزدی چنگ گرفتن و به اسافل قدرت مداران کشیدن اخیرتان !!!
چه گونه باورهای دینی مردم ایران را به ریشخند و ریا گرفتید و مهریه ی دختر نخست تان را " از بر ( حفظ ) کردن قرآن" و مهریه ی دختر دوم تان را " از بر کردن قرآن و نهج البلاغه و چند غزل از حافظ" اعلام کردید؟!؟ اعلانی که تنها به فاصله ی چند روز از سوی دامادهای تان - رسمن و کاملن - در رسانه های رسمی و مجازی، دست ردی جدی و سنگین بر آن زده و دروغ و مجیزگویی شما استاد !! فرهیخته !!! هنر و اندیشه مان آشکار شد.
شرم بر شما که چنین دین و آیین و مذهب و سنت و کتاب آسمانی این مردم ساده دل بی نوا را به ریشخند گرفتید و در دل به همه مقدسات و محرمات آنان خندیدید؛ مقدسات و محرماتی که گلستان شهدای خیابان فیض اسپهان، تنها نماد و نشان کوچکی از آن است....
نعمت های این دنیای پوچ و فانی و زودگذر از آن شما که نغمه ها و دستگاه های موسیقی اش را از آن جلال بی همتا بالاخره به هر زحمت و دشواری ای بود، نصفه و نیمه آموختید، اما هرگز آن اندازه هوش و استعداد نداشتید که صفا، صمیمیت، ساده زیستی، قناعت و مناعت طبع والای تاج اصفهانی پیش چشم و ذهن تان بنشیند.
با همان دروغ و ریا و ریشخند گرفتن معنویات مردم، از چشم مردمان فرو افتادید و به نوک دماغ شان هم گیر نکردید ! به کجا گرفتار شده اید را خود بهتر می دانید، اما دروغ و مجیزگویی در سن و سال و کسوت شما، هرگز ارزنده و برازنده نبوده و نخواهد بود. شما را به خدا باید سپرد که او خود، برای سرزنش و نکوهش شما دانا و تواناست.
چه آسان سوختید و چه بی توشه از دست رفتید؛ موسیقی دانستن هنر نیست، که خانه صغرا سرخابی نیز در اصفهان، خانه ی ساز و آواز بوده و بیا و برویی شکوه مند در روزگار خود داشته است؛ طبع والا و روان بزرگوار، همچون استاد ماندگار جلال تاج اصفهانی داشتن، شرط بزرگی و ماندگاری ست و این همان نکته ی نغزی ست که شما آن را نیاموختید استاد !!