فروید میل جنسی را چنین بیان کرده است : « برداشتی از یک برانگیختگی ( تهییج ) پیکری و روانی که سرچشمه ی آن برانگیزاننده ( محرک ) است که در یکی از اعضای پیکر وجود دارد و هدف آن ارضاء و به ثمر رساندن تحریک بدنی و روانی است ». فروید در  نظریه ی « اروس ( غریزه ی زندگی ) » و « تاناتوس ( غریزه ی مرگ ) » خود ، غریزه ی زندگی ( اروس ) را دربردارنده ی « لیبیدو ( زیست مایه ) و ایگو ( خود ) » برشمرد. به باور فروید ، « انگیزش بنیادین کردار آدمی ، سرشت و ماهیتی جنسی دارد ».

یونگ در بحث « کهن الگو ها » ، به سکس پرداخته و آن را در زیر عنوان همزادان نرینه ( آنیموس ) و مادینه ( آنیما ) بیان کرده و یادآور می شود که اهمیت این دو برای سلامت روان ، در آن است که هر دو باید بیان شوند. یعنی مردان باید ویژگی های زنانه ی خود همچون ملایمت و زنان ویژگی های مردانه ی خود همانند پرخاشگری را در کنار ویژگی های جنس خود بروز دهند.

آدلر ، مهم ترین انگیزش آدمی را نه میل جنسی ، که « آرزوی قدرت » و میل به تحکیم و تثبیت « خود » در راستای « ستیز برای زنده ماندن ( تنازع بقاء ) » را در برابر « احساس کهتری ( حقارت ) » مهم برمی شمرد.

اریش فروم ، میل جنسی را از نمادهای رشد و تکامل آدمی دانسته و نیاز به ارضای میل جنسی را فرارانی هیجانی زیست شناختی و فیزیولوژیک می شناساند. او میل جنسی را برآمده از غریزه ، یادگیری و فرهنگ می داند. او عشق را یک نیاز ژرف آدمی و نه فقط یک ضرورت جنسی برمی شمرد.

مزلو بیان داشته که میل و تکانش جنسی و عشق گر چه در ماهیت جدا از یکدیگر و قابل تفکیک هستند ، اما مکمل یکدیگر و وابسته به هم هستند. در یک آدم خودشکوفا ، کامل و بالغ ، فقط این هممجوشی جدا ناپذیر پدید می آید. اگر کسی در اغلب موارد آمیزش و هماغوشی ، فقط از ارضای پیکری رابطه ی جنسی – بدون دست یافتن به حس رسیدن به وحدت و همجوشی کامل و تجربه ی عرفانی عشق واقعی پنهان در فراز ( ارگاسم ) آمیزشی – بهره مند شود ، از دیدگاه جنسی ، ناپخته و پایین به شمار می رود. لذات جنسی  و حالات فراز ( ارگاسمی ) اش در شدیدترین و نشاط آور ترین اندازه در آدمیان خودشکوفا وجود دارد ، اما در همین حال ، نداشتن رابظه ی جنسی در آدمیان خودشکوفا – به ویژه هنگامه های کار و کوشش های نوآفرینانه ( خلاقانه ) بهتر تحمل می شود. لذات و کامجویی های جنسی نزد آدمیان خودشکوفا ، می تواند پیوستاری از تجربه ای ژرف ، سرشار و شورانگیز از عرفان ، تا بازیگوشی ، سرگرمی و شوخی صرف – به ویژه در موارد دشواری ، خستگی روانی ، افسردگی و اضطراب - داشته باشد. درک ، شعور و شناخت آدمیان خودشکوفا در آمیزش و هماغوشی ، بالاتر و بالنده تر از توده ی اجتماع است. این درک و شعور فراتر از عادی ، بر پایه ی پذیرش سالم خود و دیگران است که در آن هیچ گونه تمایز و تفکیک قطعی بین نقش های جنسی دو جنس نرینه و مادینه وجود ندارد.

پرلز فراران ( سائق ) آدمی را « گشتالت های ناقص ( وضعیت های ناتمام ) » می داند. پرلز « غریزه ی اشتیاق یا گرسنگی » را با هدف پاسداشت خویشتن ( صیانت نفس ) ، مقدم بر « غریزه ی جنسی » با هدف بقای نسل برمی شمرد اما خاطر نشان می سازد که مهار و سرکوب میل جنسی در چالش و کشمکش نیاز خود و انتظار اجتماع ، موجب توقف رشد تمایلات و رفتارهای جنسی آدمی ، پیشگیری از رشد و پیدایش هویت کامل و رخ دادن روان نژندی ( نوروز ) ها می شود. از این چشم انداز ، پرلز هویدا و نمایان شدن میل ، اشتیاق و عطش جنسی  نیرومند را به گونه ی زهد ، پرهیزگاری ، ریاضت و عبادت های ویژه و گزافه آمیز می شناساند؛ به هر روی ، جوشش های سرکوب و فرونشانده شده ، به سادگی ناپدید نمی شوند.